تبليغاتX
وب قلم
اجتماعی--سیاسی--شعر
خاک از تن زدودیم  کفش ورنی پوشیدیم  خود فراموش  سوار بر کشتی کهن  ایرانی  در دریای بی ساحل  مدرنیته  کف های آن به تور کشیدیم 
تیغ بر کف  باچشمان بسته پرده ها دریدیم
مدرن شدیم  عینک دودی زدیم  تا روشنایی ها را  سیاه ببینیم
با طناب استصواب  صدا ها را خفه کردیم
با افسانه های بی حاصل دشمن ها ساختیم
کاسه ها  را از آش داغتر کردیم
این روز ها  "جهان آرا" هم  دل خون این معناست که
آیا ما اینیم
خدا کند شهیدان را پشیمان نکرده باشیم
روزگار غریبی است و شهیدان غریب تر  و فریادشان  از مصادره نامشان به آسمان
خدا حافظ   روزگاری که  آسمان  بر زمین فخر می فروخت  امروز  روز  زمین مداران نوکیسه ای است که
با روبند شهیدان به میدان آمده  و میراث شهادت را به غارت قدرت سپرده اند
برادر شهیدم  شماره حسابت را بده  تا از صندوق ذخیره نفتی  دلار به حسابت بریزم
 ما از شهادت عصر محرومیم اما می خواهند با قدرت نفت  شهید بسازند
خداحافظ شهیدان  تا زمانه ای دیگر  که از غربت به در آییم  و  ایران را  اندیشه ایرانی اداره کند
با تمامی فرهنگ و خرده فرهنگ هایش

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 12:53  توسط اسماعیل آزادی  | 

 

لطفا به پرسش های زیر پاسخ دهید :

۱--داشتن صلاحیت برای مجلس خبرگان مهم تر است یا مجلس شورای اسلامی ؟

۲--آیا می توان همزمان برای هر دو مجلس ثبت نام کرد؟

۳--آیا کسی که در مجلس خبرگان تایید صلاحیت شود  صلاحیت نامزدی مجلس شورای اسلامی را دارد؟

۴--آیا در زمستان هم می توان یک بام ودو هوا داشت ؟

۵-- آیا ۱۰۰ که آید ۹۰ هم در اوست؟

۶-- گاف کیلویی چند است؟

بر اساس شنیده های موثق  آیت ا...موسوی تبریزی نامزد نمایندگی  مجلس خبرگان از تبریز به طور همزمان برای مجلس شورای اسلامی  در قم نیز نامزد شده است .

صلاحیت آیت ا...موسوی تبریزی برای مجلس خبرگان تایید شده است .اما صلاحیت ایشان برای مجلس شورای اسلامی رد شده است .

در واقع آقای موسوی تبریزی  به عنوان یک مجتهد می تواند  در مجلس خبرگان باشد اما برای مجلس شورای اسلامی صلاحیت ندارد .

 به هر حال اتفاقی است که افتاده وازاین پس

۱-- اگر  ۹۰  آید ۱۰۰ در اوست

۲--در زمستان هم ممکن است که یک بام ودو هوا داشته باشیم.

۳--در مورد قیمت گاف هم باید از شورای محترم نگهبان استعلام کرد.

 پا نوشت:خبر به نقل از مهدی خزعلی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 17:3  توسط اسماعیل آزادی  | 

 

فضای خانه دلگیر است

چراغی بایدم افروخت

امیدی باشدم

بر فصل بیداری

 

برای رستن از فرمانبری از لودگی ها

قلم زندانی جهل است

نوشتن کی تواند

درد بی درمان دوا کردن

 

بیا بنگر

برای حفظ قدرت

موشک و آتش هوا کردند

 

برای انتخاباتی چنین

در بوق و کرنا باد کردند

به گستاخی

رجال سرزمینم

 بی صدا کردند

 

هوا سرد و زمستان بس دراز است

قلم ها سر به تو دارند

نوشتن از ریا کاری

عدالت ها و بیگاری

 عبس کاری

 

به سفره  نان نفتی وعده دادن ها

صدای خفتن و

آرا ندادن هاست

 

چرا مغلوبه شد

 این جشن و پیروزی

دمادم حسرت  از

آن رنج دیروزی

 

عجب وارونه تاریخ داریم

ولی  اما

زمستان هر چه طولانی

بهاران در پی اش جاری

مگر مام وطن را مرده پندارند

 

بیا ساقی

برایم باده هستی فراهم کن

برای جمله زندان ها

گل و ریحان به گلدان کن

 

بهارآید

برای صفحه اول

همه مطبوعه ها را

تیتر جان سازیم

 

برای فصل آزادی

سه رنگین پرچم

ایران برافرازیم

  

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:37  توسط اسماعیل آزادی  | 

 

خبر ايسنا خيلي كوتاه بود.

احمد بورقاني درگذشت.

 

نمي توانم باور كنم.

آخرين بار او را در بهشت زهرا و انجمن صنفي در مراسم زنده ياد مهران قاسمي ديدم. كمي شكسته شده بود اما مانند هميشه كم حرف و فروتن بود.

 

بار قبلي هم كه او را ديدم در انجمن صنفي بود.

قبل تر از آن هم او را در روزنامه شرق ديدم.

باز هم قبل تر جايزه جشنواره مطبوعات را او به من داد و در گوشم به شوخي گفت: …

 

بار اولي هم كه او را ديدم در روزنامه صبح امروز بود.

او اصلا خبرنگار بود، حتي وقتي معاون مطبوعاتي مهاجراني بود.

 

هرجا نامي از مطبوعات و اهالي آن در ميان بود او نيز بود اما از امروز او ديگر به هيچ روزنامه اي نخواهد رفت. پست وزارت ارشاد را هم قبول نخواهد كرد. اما كدام خبرنگار مي تواند او را در قلب خود نداشته باشد؟

او ياور روزنامه نگاران و مطبوعات بود و افتخار صدور بيشترين امتياز مطبوعات در فضاي بسته سياسي، براي هميشه به او تعلق خواهد داشت.

حتما سهام از رفتنش رنج بسيار خواهد برد. ما هم با او شريكيم.

 

بورقاني تا آخر خبرنگار بود و خبرنگاران او را بزرگ خواهند داشت.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 23:13  توسط اسماعیل آزادی  | 

سال ۷۸ بود با دکتر مهدی خزعلی قرار مصاحبه داشتم . از او چیز زیادی نمی دانستم فقط اینکه پسر آیت ا..خزعلی و ناشر کتاب "هویت"است .برنامه هویت اون روز ها خیلی معروف بود و"سعید امامی برای آن برنامه خیلی زحمت کشید"

با این پس زمینه ذهنی به دفترش رفتم .دفتری مدرن وکاملا امروزی با یک خانم منشی که حجابی معمولی داشت .دکتر با کت و شلواری آراسته به پیشوازم آمد .نخستین چیزی که توجهم را جلب کرد موسیقی لایتی بود که با صدایی ملایم فضا را رومانتیک کرده بود .

وقتی نشستیم  گفت چای یا قهوه ؟

من که شوکه شده بودم گفتم  فرق نمی کنه .

داشتم او و دفترش را بر انداز می کردم که پرسید :

چیزی شده ؟

گفتم :نه  می تونم سیگار بکشم؟

گفت:راحت باش.

سیگاری روشن کردم و مشغول صحبت شدیم.

حرف ها و رفتارش با پس زمینه ی  ذهنی که از او داشتم پارادکس های زیادی داشت .

به هر حال یک ساعتی در باره سعید امامی و کتاب هویت حرف زدیم و متن کامل مصاحبه چند روز بعد در روزنامه صبح امروز چاپ شد  یک مصاحبه دیگر هم با او داشتم که هر دوشان بازتاب های زیادی داشتند دیگه  خبری از او نداشتم تا این که

فهمیدم رد صلاحیت شده

اولش خیلی تعجب کردم

آخه چاقو که دسته خوش رو نمی بره

اما وقتی فهمیدم با احمدی نژاد مثل کارد و پنیرند

دیگه تعجب نکردم

اما چرا کارد و پنیر

آخه  دو تا نکته وجود داره

اول این که مهدی خزعلی خودش رو روشنفکر می دونه و منتسب به خانواده ای روحانی

دوم این که حتما با خودش میگه اگه قراره کسی مثل احمدی نژاد رییس جمهور باشه من که از اون خیلی لایق ترم 

حالا رد صلاحیت را هم بهش اضافه کن

البته یک نکته سومی هم هست که........ بگذریم .

می بینید قدرت چه جوری همه دوستان قدیم را  با هم دشمن کرده.

عمرن اگه بتونن باهم کنار بیان .

بالاخره این دایره داره روز به روز تنگ تر میشه تا حدی که مهدی خزعلی را هم نمی تونه تحمل کنه .

حالا چه جوری میشه انتظار داشت اصلاح طلب ها تایید صلاحیت بشن .

ما داریم کجا میریم.........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 17:52  توسط اسماعیل آزادی  |