آورده اند، امیرنصرسامانی و سپاهیانش چهارسالی بود که در دشت و دمن پر گل و گیاه هرات، خیمه و خرگاه برپا کرده و به صلح مانده بودند و شاه را اراده بازگشت به بخارا نبود و سپاهیان دلتنگ و ناشکیبای دیدار یاران و فرزندان بودند و کسی را امید بازگشت در تصور نمی گنجید. چه می بایست کرد، سرداران و ملازمان، چاره کار در شعر و کلام جادویی و نوای دلنشین بربط رودکی یافتند.
رودکی بربط زنان سوی شاه شد، در حالی که رندانه می خواند:
بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخــارا شاد بـاش و دیـر زی میـر زی تو شادمان آید همی
میرماه است و بخارا آسمان ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آید همی
آوای رودکی و نوای بربط، چنان بر امیر کارگر افتاد که بی درنگ، بی کفش و جهاز، بر اسب جهید و عزم بخارا کرد. سپاهیان نیز در پی روان شدند و در بهاران، یاران درآغوش گرفتند و این قصه، افسانه شد.
گویند رودکی تنها دو بیت از این شعر را برای امیرنصر سامانی سروده و خوانده است و امیر در آنی راهی بخارا شده لیک بقیه شعر را که منتسب به اوست، شاعران بعدی سروده اند و در پی دو بیتی رودکی قرار داده اند.
امسال، سال جهانی رودکی است، پدر شعر ایرانی.
شاعری که نوستالژی نامش، با نام ایران گره خورده است و بوی جوی مولیان شاهکار افسانه ای اوست. شعری که بدون داشتن نام بهار و ایران، بوی بهار می دهد و ایران.
حیف که از نزدیک به یک میلیون از ابیاتی که رودکی سروده، تنها قریب به هزار بیت باقی است.
نوروز کهن و سال رودکی بر ایرانیان مبارک
پانوشت:مطلب بالا را به عنوان نوروز نامه در شماره ویژه نوروز فصلنامه" مهندس مشاور" نوشته ام .
افسوس که رسانه ملی ! به این نامگذاری جهانی بی اعتنااست.
این روزا توی خیابونا پشت چراغ قرمزا می بینیم که حاجی فیروزا لباس قرمزا با صورت های سیاه ودل هایی روشنشون نوید بهار رو میدن .
اما میدونی وقتی سال تحویل میشه وبهارمیاد اونا بیکار میشن ولی اصلا ناراحت نمیشن و همه سیاهی های صورتشون رو پاک میکنن و سال نو جلوی زن وبچه هاشون رو سفید میشن.
اونا همیشه تو برزخ زمستون وبهار گل می کنن.
ایکاش همه ما سال نویی همه سیاهی های صورت و سیرتمون رو برای همیشه سفید می کردیم.
بازم میدونی حاجی فیروزا چراغ قرمز رو خیلی دوس دارن ؟
آخه اگه همیشه چراغ ها سبز باشن
حاجی فیروزا خرج سنگین شب عید زن و بچه هاشونو از کجا در بیارن؟
روزگار غریبیه که حاجی فیروزا چراغ که سبز میشه رزق وروزیشون تعطیل میشه
بهار که میاد باید دوباره کاسه چکنم دستشون بگیرن.
چرا اینقدر شرایط برای ما آدما فرق میکنه.
چرا؟
پانوشت :برداشت آزاد از مصاحبه روزنامه سرمایه با یک حاجی فیروز
میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است
بهاره رهنما بازیگر سریال های سیما بیانیه انتخاباتی ائتلاف اصلاح طلبان را امضا کرد و بیکار شد .البته برای ما هیچ تعجبی ندارد چرا که خیلی وقت است که پوست کلفت شده ایم.
متاسفانه هزینه مشارکت سیاسی در ایران برای نخبگان هنری و اجتماعی بسیار سنگین است و از سوی دیگر رانت مشارکت در قدرت هم برای این قشر بسیار سنگین است.اما این سنگینی کجا وآن سنگینی کجا.
هنرمندی چون شمقدری از احمدی نژاد حمایت می کند به طرفه العینی می شود مشاور رییس جمهور هنرمند دیگری هم یک بیانیه امضا می کند از کار بیکار می شود .
ایکاش ایران زیر فشار خارجی نبود تا به خاطر این همه انحصار طلبی و خودسری انتخابات تحریم می شد .
چقدر درد ناک است که این آقایان تا این حد از حس ایران دوستی ما ایرانیان سو ء استفاده و از آن استفاده ابزاری می کنند.شاید به این بحران ها زنده اند!
به هر حال برای انتخاب حتی "یک فریاد" باید در انتخابات شرکت کرد.
اما پارتیانا یعنی چه و چرا چنین نامی را برگزیده ام.این پرسشی است دوستان خوبم خانم بیات وپدرام علیزاده عزیز مطرح کرده اند و شاید برای دیگر دوستان نیز دانستن آن جالب باشد
در باره پارتیانا
در مورد واژه " پارتیانا" باید بگویم روزی که نام پارتیانا در ذهنم نقش بست ابتدا واژه آریانا را در نظر داشتم اما قبل از من دامنه آن را ثبت کرده بودند وقتی در باره ریشه آن فکر می کردم متوجه شدم که آریانا از واژه آریا + نا تشکیل شده است بعد , از آن جایی که می دانیم ایرانیان شامل اقوام پارس ها وپارت ها بوده اند واژه پارتیانا را بر وزن آریانا ساختم و شد عنوان سایتم .
البته در آن روز ها در منابع کهن فارسی زبان که می شناختم وهمچنین گوگل جستجو های نسبتا وسیعی انجام دادم اما در هیچ یک از آنها واژه پارتیانا را نیافتم.
این نکته را هم اضافه کنم که سرزمین خراسان در دوران باستان پارتیا نامیده می شده است در واقع از کنار هم گذاردن پارتیا +نا نام زیبایی خلق شد که مقاله کوتاهی نیز در باره آن نوشتم که برای نخستین بار در سایت ایران امروز درج و در عرصه رسانه ای مطرح شد .
جالب این که یکی از همکارانم که خیلی شیفته این نام شده بود به یکی از دوستانش که همسرش دختری به دنیا آورده بود پیشنهاد کرد که نام دخترشان را پارتیانا بگذارند که با نام پسرشان که آریانا بود همخوانی داشته باشد .
این نامگذاری خیلی مرا خوشحال کرد.
مدت ها بعد دیدم که در برخی مطالب از این نام استفاده شده است.اما این که از روی مطلب من ؟واقعا نمی دانم زیرا در باره این که آیا پارتیانا فرزند من است قطعا باید بامراجعه بیشتر به متون قدیمی اطمینان پیدا کنم که آیا واژه ای به نام پارتیانا وجود داشته است یا نه .
اگر دوستان تا کنون در جایی این واژه را دیده اند لطف کنند منبع آن را برای نگارنده ذکر کنند تا خیالم راحت باشد که این دختر فرزند من است!!
اين هم نشاني پارتيانا البته درپيوندهايم هست
شعر هایم را به وبلاگ دیگری با نام پارتیانا منتقل کردم که
لینک آن در پیوند هایم قرار دارد.
پارتیانا عنوان سایت قبلی من است که سه سال پیش فیلتر شد و امروز
آن را در قالب وبلاگ باز سازی کردم.
از دوستان عزیزم تقاضا می کنم اگر نقدی به این کار وجود دارد برایم بنویسید.
شخصيت هاي محبوب مرا بايد در اسطوره ها جست.
از رستم دلخورم چون سهراب را كشت.
از آرش كمانگير دلگيرم كه براي ايران مرز تعيين كرد.
از زكرياي رازي افسوس مي خورم كه چرا براي ما ايرانيان درس فلسفه نداد.
از خواجه نصير الدين توسي ناراحتم كه چرا ماكياولي ايران نشد.
از شاه عباس گله دارم چرا به ماترياليست هاي زمانه خودش بها نداد.
از نادر به خاطر چشمان رضاقلي كه كور شد دل آزرده ام.
از آغامحمد خان به خاطر غضب براي پاره اي خربزه افسوس مي خورم.
از عباس ميرزا به خاطر جنگ هاي مغلوبه اش رنج مي برم.
از اميركبير به خاطر دولت مستعجلش آه مندم.
از رنجي كه ميرزا ملكم خان طالب اف، آخوندزاده و … كشيدند در عجبم.
از عمر كوتاه ميرزا كوچك خان و محمد تقي خان پسيان و رئيس علي دلواري فريادم بر آسمان بلند است.
رنج دكتر تقي اراني، دكتر مصدق هر يك به گونه اي دلم را به درد مي آورد و بازرگان و شريعتي كه دوگانه زمانه ما بودند.
همچنين خاتمي كه فرصت سوزي هاي او تا ابد دل ما را مي سوزاند.
اما اسطوره اي كه هيچ گله اي، افسوسي، رنجي، حسرتي از او ندارم كوروش است. مردي براي همه دوران ها. هرچند همه آن هايي كه نام بردم به گونه اي مورد علاقه من هستند. دليلش هم در مورد هر يك از آن ها متفاوت است اما در همه آن ها جوهر خرد و انديشه و اراده اي براي بزرگ ساختن ايران وجود دارد.
مطلب فوق بخشی از گفت وگوی من با وبلاگ ادبی عرفانی "هرانک"است که زحمت آن را دوست عزیز و صاحب قلممان آقای علی رشوند کشیده اند .
متن کامل مصاحبه در پیوند های روزانه قابل دریافت است.
جمهوري اسلامي همواره به رفراندومي که در سال 1358 برگزار شد و 98 درصد از مردم ايران به جمهوري اسلامي رأي دادند مي بالد، اما هم اكنون در زمان برگزاري انتخابات فراموش مي کند که اين آمار و باليدن به آن برخاسته از مشارکت تقريباً همه گروه ها، مليت ها، گرايش هاي فکري، اقليت هاي مذهبي و... در اين رفراندوم بوده است.
هرچند اين پرسش اساسي وجود دارد که اگر جمهوري اسلامي قبول دارد که مشروعيت خود را از 98 درصد از آراء اهالي اين مرز و بوم و به زبان ديگر همه گروه ها و جريان هاي سياسي ـ فکري كشور گرفته است، پس چرا اجازه نمي دهد آن ها در اداره کشور خود مشارکت داشته باشند و آيا اگر اين 98 درصد فکر مي کردند که روزي، روزگاري جرياني قدرت را در دست ميگيرد كه براي ديدگاه هاي آن ها اهميت قائل نمي شود، آيا امروز مي شد باز هم به اين آمار فخر فروخت و از سوي ديگر با توجه به اعتمادي كه مردم در آن روز به رهبران انقلاب كردند و قراردادي که با ملت بسته شد آيا مي توان آراء و نظرات بخش وسيعي از جامعه ايران را ناديده گرفت و احساس مشروعيت نيز کرد ؟
12 فروردين سال 1358 مردم ايران به اعتبار نام امام خميني و همچنين مبارزاني چون مهندس بازرگان، آيت الله طالقاني، آيت الله منتظري، دكتر سحابي، دکتر بهشتي و تعداد بسيار معدود ديگري از شخصيت هاي ملي و مذهبي، آراء خود را به صندوق ها ريختند و مشروعيتي بي نظير براي جمهوري اسلامي به ارمغان آوردند در آن روزها مردم جز اين شخصيت ها کس ديگري را نميشناختند که به مشروعيت نظامي رأي بدهند که نمي دانند در آينده چه خواهد کرد، در واقع اعتبار، شخصيت و مبارزاتِ اين افراد مردم را براي مشارکت در رفراندوم متقاعد کرد.
اما روزگار غريبي است، امروز جرياني که انتخابات را برگزار مي کند براي نام هايي که مشروعيت انقلاب برخاسته از مبارزات و انديشه هاي آنهاست و قدرت را در اختيارشان قرار داده است شأن و اعتباري قائل نيست. چرا که رهنمودهاي امام در مورد انتخابات ناديده گرفته مي شود و نظاميان در انتخابات مداخله مي کنند، خانواده امام كه اعتراض ميكند، مورد توهين قرار مي گيرد، نامزدهاي جريانهاي منتسب به شخصيت هاي برجسته انقلاب، مانند نهضت آزادي که برخاسته از نهضت مقاومت ملي مردم ايران و انديشه ها و مبارزات آيت الله طالقاني، مهندس بازرگان و دكتر سحابي است، اجازه حضور در انتخابات داده نمي شود، اکثر نامزدهاي جبهه مشارکت، مجمع روحانيون مبارز، حزب اعتماد ملي و ساير گروه هاي دوم خردادي که همگي در زمره ياران و پيروان واقعي امام خميني و شخصيت هايي چون آيت الله منتظري و دکتر بهشتي هستند، ردّ صلاحيت مي شوند و معرکه اي به راه مي افتد که نوه بنيان گذار جمهوري اسلامي نيز در مرحله اول بي صلاحيت معرفي مي شود!
امروز بايد به اين پرسش پاسخ داد، اگر انديشه هاي نخستين رهبران انقلاب، همچنين وارثان فكري و طرفدارانشان در اداره ي كشور جايي نداشته باشد، آيا مي توان ادعا كرد كه استحاله اي رخ نداده است.
اي کاش کساني که مردم ايران را صغير مي پندارند و احساس قيم بودن به آنها دست ميدهد، تاريخ معاصر و انقلابهاي جهان را مطالعه مي کردند و از تاريخ درس مي گرفتند. و با اعتماد به شعور مردم ضريب مشروعيت نظام را به بالاترين حد خود ميرساندند.