تبليغاتX
وب قلم
 

پدرم ناخوش و بد حال است خیلی بد حال.....

 دوست دارم درباره اش بنویسم ......

اما هر چه بیشتر فکر می کنم

 واژه ها بیشتر از زیر قلمم می گریزند .....

به دیدارش رفته بودم

 مرا که شناخت

 برق شادی را در چشمانش دیدم

آن برق مانند آپارات سینما

 مرا به شهر دنیای کودکی ها فرستاد

دفترچه خاطرات کودکیم  بی اختیار  تند  تند ورق می خوردند ....

  قلمدوش پدر در کوهپایه های شمیران پایین و بالا می رویم

دوش پدر بلندترین نقطه دنیا است

فریاد برمی آورم

بابای من  زورش از خلیل عقاب هم بیشتر است

و من حاضر نیستم از دوشش پایین بیایم

تن خسته پدر را نمی فهمم

مگر او  هم خسته می شود

سال ها می گذرد  از روز هایی که

کودکانه بر دوش پدر بر دنیا فخر می فروختیم

امروز من هم پدرم

اکنون می فهمم

او خسته است

خسته ایام  و بی رمق  چشم به سقف دوخته است

پدر استوره شکست ناپذیر دوران کودکیم بود

پدر کودکی ها  مانند خدا ست

هم نیرومند  هم مهربان و هم روزی دهنده

امروز خدا و استوره کودکیم توان برخاستن ندارد

او پسرش را بهترین می انگارد  

اما افسوس که من ناتوان از انجام هر کاریم

حتا از نوشتن.......

از پدر بسیار می باید نوشت

وآن دل پر مهر او چونان بهشت

خاطرات کودکی چون راه نور

وآن دل پر مهر او حوض بلور

بار دیگر از پدر باید نگاشت  

بحر و دریا را مرکب می نداشت

گر درختان زمین کاغذ شوند

کی نوشتن ها همی کامل شوند

حرمت موی سپیدش کی توان

پاسخی برمهر جاری بر زمان

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 16:23 توسط اسماعیل آزادی| |

 

استان فارس، سرزمین غریبی است و بی گمان مام ایران. این خطه بیشتر با نام تخت جمشید و پاسارگاد و به طورکلی هخامنشیان عجین شده است در حالی که این استان آثار بی شمار باستانی مربوط به دوره های مختلف تاریخی را در دل خود حفظ کرده است.

علاوه بر بناهای تمدنی دوران زند و قاجار که شیراز را به شهر فاخری در زمینه میراث فرهنگی تبدیل کرده است می توان به آثار برجای مانده در شهرهایی چون اقلید،آباده و سورمق و... اشاره کرد که با آثار یگانه ای از دوران ساسانیان، جایگاه ویژه خود را می طلبد.

معلوم نیست چرا دوران ساسانیان در تاریخ ایران بعداز انقلاب مورد غفلت های فراوانی قرار گرفته است در حالی که این دوران بعد از هخامنشیان اوج دوران تمدنی ایران به شمار می رود.

نوروز امسال فرصتی شد تا از "سورمق" که به نام باستانی "سرمق" نیز شناخته شده است  بازدیدی داشته باشیم. این شهر که در 250 کیلومتری شمال شیراز واقع شده آثاری از دوره ساسانیان را در خود جای داده است.

سورمق در همسایگی شهرهای آباده، اقلید، ابرکو یا ابرقو و خرم بید قرار دارد و غالب این شهرها در دوران باستان سکونتگاه زرتشتیان بوده است.

در شمال سورمق و بالاتر از روستاهای باقرآباد و دشت بیضا در بالای کوهی که در دوران ساسانیان موقعیتی استراتژیک داشته است بقایای قلعه ای نظامی به نام قلعه گبری به چشم می خورد که در اثر غارت باد و باران و جویندگان گنج در معرض نابودی کامل قرار دارد.

در دامنه همین کوه دو قبرستان و یک زیارتگاه وجود دارد که بر اساس نام و شواهدی که از آن پیداست قصه جنگی خونین را در دشت سبز زیر کوهپایه تداعی می کند.                                                                                                                                                                                                       یکی از قبرستان ها به نام "شهدا" ((Shahdaدر نزدیکی آن قرار دارد که زیر زیارتگاه آن بشدت حفاری شده و هر چه بوده و نبوده به یغما رفته است. چند صدمتر دورتر قبرستان دیگری وجود دارد که "لا شهیدان "نام دارد و به گویش محلی به آن "لاشیدون "(lasheeidoon)گفته می شود که همه قبرهای آن مورد کاوش سوداگران اشیاء عتیقه قرار گرفته و چیزی در قبرها یافت نمی شود.

با توجه به وجود قبرستان که معلوم است آرمیدگان آن کشته شده اند که نام شهید و یا لا شهید بر آن نهاده اند به نظر می رسد در این محل میان سپاهیان ساسانی مستقر در قلعه گبری و لشگریان اعراب جنگی خونین رخ داده است که عده زیادی از دو طرف کشته شده اند و سربازان کشته شده ساسانی در شمال و سربازان عرب در جنوب قلعه نظامی به خاک سپرده شده اند. از آن جایی که پس از آن اعراب مسلمان حاکمیت را در آن منطقه به دست گرفته اند  قبرستان اعراب با عنوان "شهیدان" نام گرفته است و بنایی نیز در کنار قبرستان شهیدان ساخته شده که به نظر می رسد مقبره یکی از کشته شدگان در جنگ باشد که جایگاه معنوی ویژه ای میان سربازان اعراب داشته است.

   به هر حال شهدا و لاشیدون، نام های آشنایی در این منطقه هستند و نکته جالب در نامگذاری قلعه و قبرستان سربازان ساسانی این است که قلعه به قلعه گبری مشهور است اما قبرستان را قبرستان گبرها  نگفته اند و این نکته نشان دهنده وجود دو نگرش به کشته شدگان در جنگ و همچنین احترامی است که برای سربازان کشته شده ساسانی در نامگذاری قایل شده اند که دلیل آن احتمالاً ضرورت و احترامی بوده است که حکام محلی و اهالی منطقه برای سربازان ساسانی قایل بوده اند.

 میدانی را ترک می کنم که دیگر از آن صدای چکاچک شمشیرها به گوش نمی رسد.زیرا سالهاست که  سربازان یزدگرد سوم وسربازان عمر در دامنه کوهی که قلعه گبری بر بالای آن قرار دارد در کنار هم خفته اند.

امروز که نگاه می کنیم کسی قبر سربازان عرب را نکاوید، اما همه قبرهای جنگجویان ساسانی که با زره و ساز و برگ دفن شده بودند، در نوردیده شده است .افسوس آنها تاریخ را غارت کردند.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:48 توسط اسماعیل آزادی| |