با سیالان می توان سیال بود سیالان برای من سیاحتی ذهنی است که من و تو را از قلعه نشسته بر قله کوهی بلندبه دل تاریخ می برد. بر قله می توان نشست و زیر دست را تا دور دست نظاره کرد اما در سیالان با نشستن بر قله دور دست تاریخ را نظاره می کنی خود را در کنار حسن صباح می یابی وشاهد به قربانگاه رفتن فداییانی می شوی که بنیانگذار فدایی گری و مقاومت زیر زمینی سازمان یافته بوده اند
...و شاهرود که تورا سوار بر امواج کف آلودش به سوی دریا به آن سوی آشیانه عقاب می برد وچون اژدهایی خروشان در خط القعر دیار عقاب ناراضی دیواره کوه ها را در می نوردد وچون بر آستان و درگاه آدم های هرانک و سیالان می رسد چون قویی آرام و بی ادعا بر شالیزار ها جاری می شود تا تن تشنه برنجزارها وگندمزارها را به حرمت انسان سیراب سازد.
ذهن سیال راقم سطور سیالان بدون آن که بدانی تورا به سفری مجازی به باغ هایی می برد که حواریون حسن صباح تصویر می کردند اما نمی دانم چرا در این باغ کسی نیست فقط گل و ریاحین ومیوه های بهشتی است از حوریان و حشاشیون هم خبری نیست اما حافظ وسهراب هستند از باغبان پیر هم نشانی نیست که باغ را نوازش کند اگر می بود چه مصفا می نمود. شاید باغبانش پدر بود که دیگر نبود او در باغی دیگر بود اما باغ بی باغبان به عشق بی معشوق می ماند .
در این کتاب آدم های خانه های کاهگلی و آداب سیالان به سر رسیده اند و فقط با سیالیت ذهن می توان دیدشان . اما آیا می توانیم درکشان کنیم ؟
از این خانه های کاهگلی چه بوی نان تازه ای می آید!
سیالان را دوست خوبم آقای علی رشوند نوشته اند که انتشارات روز بهان آن را چاپ کرده است
اما نمی دانم چرا جای هرانک که خانه اوست در آن خالی است
شاید سیالان نمادی از هرانک باشد
حس های کودکانه پاکترین وصادقانه ترین حس های ما آدم بزرگ هاست ولی مابا نگاهی بزرگانه وحسابگر با زندگی برخورد می کنیم
حس کودکانه ،همه زیبایی ها را دوست دارد وبدی ها را بر نمی تابد شاید اگرما آدم ها می توانستیم فارغ از حسابگری های فردی وسیاسی با حسی کودکانه با آدمها برخورد کنیم چقدر می توانستیم از زندگی و زیبایی های روح کودکانه آدمها لذت ببریم وعاشق آنها باشیم وهمه را دوست بداریم هر چند اساس تمدن امروزی بر حسابگری است اما من کسانی را دیده ام که آدمهای اطرافشان را دوست دارند وحتی نسبت به آنها احساس مسولیت می کنند اما این آدم ها همیشه در حاشیه قرار دارند
یکی از رنج هایی که من از رفتن پدرم احساس می کنم خالی شدن خانواده و فامیل ما از عشقی است که پدرم بی ریا نسبت به همه داشت واین حس و عشق را در همه جاری می کرد و باز خورد عشقش را نیز می گرفت .مدتی است در به در به دنبال آن عشق سرگشته ام
تازگی ها دریافته ام که آدمها در هر جایگاه وشرایطی باشند همیشه شرمنده عشق می شوند عشق مطلق و عشق به آدمها همه را شیفته می کند حتی وقتی پای عشق به میان آید دیکتاتور ها هم زانو خواهند زد.
این عشق حتی در آجر و آهن و بتن هم می تواند نفوذ کند بنایی مهندسی که در آن عشق وجود نداشته باشد سازه ای بیش نیست اما بنایی که معمار آن عاشق است و به آدمها عشق می ورزد حسی را می آفریند که همه و در همه جای این جهان پهناور آن را ستایش خواهند کرد .
آدم های مکانیکی امروز بیش از همه وقت نیازمند بیدار کردن حس پاک کودکانه خودند حسی که جوهر انسان است و نفرت وحسادت جایی در آن ندارد. این معنامانند آن حس برتری است که سرخ پوستان ، در هنگام گرسنگی نسبت به شکار خود ابراز می کنند و ما آن را در فیلم ها دیده ایم این حس را بخوبی می توان در تصاویری که در تخت جمشید روی سنگ نبشته ها نقش بسته است دید.
ما به کجا میرویم
همبستگي اعضاي
انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در انتخابات هيات مديره و بازرسان انجمن با ركورد شكني همراه
بود ركوردي كه در كمتر و شايد هيچيك از مجامع صنفي رخ نداده باشد. هر چند اگر صد
متر آخر را هم دويده بوديم مجمع عمومي فوق العاده هم به حد نصاب مي رسيد ،
اساسنامه هم اصلاح مي شد...
در آخرين روز مرداد ماه امسال بيش از 930 نفر از
اعضاي انجمن در سالن اصلي حسينه ارشاد گرد هم آمدند تا چراغ تنها خانه اميدشان
روشن بماند.
خيلي ها
آمده بودند بسياري هم برگه وكالت دوستان خود را در دست داشتند اين اضطراب كه نكند
اين بار هم به حد نصاب نرسيم در چهره بچه ها كاملا نمايان بود وقتي مزروعي از بلند گوي سالن رسيدن به حد نصاب و
رسميت جلسه را اعلام كرد همه نفس راحتي كشيدند و خيلي ها به هم تبريك گفتند .انرژي
مثبت بچه ها فضاي حسينيه ارشاد را به محيطي تبديل كرده بود كه حاضران از بودن در
كنار هم وهمبستگي اي كه جواب داده بوده مسرور بودند . 31 مرداد روز خلق نوستالژي
با شكوهي بود كه ياد وخاطره آن در تاريخ مطبوعات ايران ماندگار خواهد بود روزنامه
نگاران كه مدت ها بود شاهد خبر خوشي در عرصه مطبوعات نبودند خود خالق خبري شدند كه
بوي پيروزي بخوبي آز آن به مشام مي رسد.31 مرداد روز ماندن ،روز بودن و روز حقانيت
حرفه اي است كه دغدغه ايران وايرانيان در راس هرم اهدافش مي درخشد.
در اين
پنجشنبه ماندني روزنامه نگاران فارغ از ديدگاه هاي سياسي شان ، آمده بودند تا نشان
دهند هويت صنفي انجمن ، مهمتر از بازي هاي سياسي وحزبي است . سي ويكمين روز مرداد ماه روز همبستگي قلم براي قلم بود. در اين روز ديدن
چهره همكاران مطبوعاتيمان كه در روزنامه هاي مخالف انجمن كار مي كنند ،اشك را در
چشمان خيلي ها جاري كرد چرا كه آنها فقط براي روشن ماندن چراغ خانه اي آمده بودند
كه خانه همه ماست.
به هر حال
بايد اين پيروزي را به همه روزنامه نگاران تبريك گفت و از سوي ديگر از همه دوستاني
كه اين فرآيند را با تلاش بسيار مديريت كردند تشكر كرد .
آتش چراغ خانه
قلم جاودان.
