زمزمه هاي مثبتي در باره حضور آقاي خاتمي در عرصه انتخابات رياست جمهوري شنيده مي شود مبني بر اين که فشار افکار عمومي ممکن است بتواند آقاي خاتمي را براي کانديداتوري متقاعد سازد. اين در شرايطي است که به نظر مي رسد خاتمي، در صورت آمدن بتواند با آسيب شناسي روند 8 ساله به تعيين استراتژي و همکاران مناسب براي خود اقدام کند.
خاتمي اصلاح طلبي بود که از سرزمين انقلابيون اصيل مي آمد اما خاطرات و مشي انقلابيگري را به کناري نهاده بود و سعي داشت با آدابي جديد که متناسب با مانيفست اصلاح طلبي است فرايند اصلاحات را به پيش ببرد. اگرچه براي پيشبرد اهداف خود با دو مشکل بسياراساسي مواجه بود.
نخستين مشکل، انتظارات فزآينده اي بودکه جامعه مشتاق تحول آن روزها از خود نشان مي داد و خاتمي به گونه اي يا بايد به آن پاسخ مي داد و يا خود و همراهانش جامعه پر شور آن روز ها را به گونه اي متقاعد مي کردند که چنين امکاني وجود ندارد. اما به هيچ يک از دو گزينه پاسخ داده نشد وموجب شد تا هردم بر انتظارات بدنه اجتماعي از روند
اصلاحات و شخص خاتمي افزوده شود از سوي ديگر رونداصلاحات به گونه اي پيش رفت که انتظارات حداقلي نيز کمتر برآورده شدند.
مشکل دوم خاتمي، انقلابيون و همرزمان سابق او بودند که مانند او اصلاح طلب شده بودند ولي مانند او سعي نکردند با آداب اصلاح طلبي وارد عرصه سياسي شوند و در شرايطي که افکار عمومي کشور نيازمند يک فرايند فکري و شيوه هاي اصلاح طلبانه بود، برخي اصلاح طلبان حامي و همراه آقاي خاتمي همان شيوه هاي انقلابي را به عنوان مشي پيشبرد اهداف اصلاح طلبانه خود بر گزيده بودند. اين پارادوکسي بود که در انديشه و شيوه هاي اجرايي کردن آن ها وجود داشت زيرا بسياري از اصلاح طلبان حامي و همراه قصد داشتند با شيوه هاي انقلابي اصلاحات را پيش ببرند که از نظر جوهري امري ناشدني بود.
اين فضا تفاوت اصلي خاتمي و گروهي از حاميان او بود. در واقع اختلاف اين گروه از اصلاح طلبان و آقاي خاتمي در پروژه اصلاحات عمدتا در تاکتيک بود و نه خود استراتژي اين اختلاف اساسي در شيوه هاي اجرايي روز به روز شکاف ميان رويکرد هاي خاتمي اصلاح طلب و اصلاح طلبان انقلابي را افزايش داد به گونه اي که حتي در اردوگاه اصلاح طلبان نظريه عبور از خاتمي نيز مطرح شد که در نهايت کاهش موفقيت هاي آقاي خاتمي و اصلاحات را در پي داشت.
اکنون، خاتمي براي حضور در عرصه انتخابات رياست جمهوري شرط هايي را مطرح ساخته که به نظر مي رسد به
منظور ايجاد امکان پاسخ گويي به انتظارات افکار عمومي و تغيير رويکرد اصلاح طلبان در مشي هاي اجرايي باشند. در واقع شرط هاي خاتمي براي حضور در انتخابات، به منظور پر کردن فاصله ميان او از يک سو و اصلاح طلبان و انتظارات افکار عمومي از سوي ديگر است.
اگر خاتمي به شروط خود دست يابد (حتي دست نيابد) و اصلاح طلبان با شيوه اي اصلاح طلبانه و همسو با
وي عمل کنند، نه تنها اين انتخابات بلکه فرايند اصلاحات در مسير جوهري خود قرار خواهد گرفت و
دير يا زود جواب خواهد داد.
به هر حال، اصلاح طلبان بايد بدانند که با شيوه هاي انقلابي نمي توان قطار اصلاحات را از تونل هاي تاريک وپيچ در پيچ قدرت و سياست عبور داد. شيوه هاي انقلابي طالب خون است اما شيوه هاي اصلاح طلبانه طالب خرد، و کاملا آشکار است که جامعه امروز بيش از هر چيز به خرد نياز دارد تا خون.
منبع:روز آنلاین
قصه کردان قصه گردان نیست قصه خود شیفتگان است و از سوی دیگر قصه آدم هایی است که خود نیز خود را قبول ندارند و سعی می کنند با درو غنمایی وجعل مدرک سر خود و مردم کلاه بگذارند و چه خوب خودشان هم باورشان می شود .
هر چند اغلب همین دکتر مهندس هایی که قدرت را در دست داشتند و دارند از طریق رانت های دولتی تمامی چاله چوله های تحصیلی خود را پر کرده اند (اما جعل نکرده اند) و به القاب دکتر مهندسی مفتخر شده اند و بار های خود را بسته اند
اما افسوس که مردم ما چشم بر آن بستند اما همین چشم پوشی های نجیبانه موجب این گستاخی شده است تا فردی که ظاهرا حتی دیپلم هم ندارد خود را دکتر جا بزند ودر مهمترین و سیاسی ترین وزارتخانه کشور رای اعتماد هم بگیرد.متاسفانه دروغ گویی و گندم نمایی و جو فروشی شیوه رایج سیاستمداران ما شده و دروغ قبح خود را از دست داده است .
اکنون در آستانه انتخابات واقعا حیرت انگیز است آقایان چگونه می خواهند برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و آرای مردم را به چنین فردی بسپارند..هر چند از همین لحظه می توان به آن روز فکر کرد وشاهد بود که در مورد آن چه ها گفته خواهد شد و چه نتیجه ای از آن متصور خواهد بود
به هر حال امروز دوغ و دوشاب با هم قاطی شده اند وبه خاطر همین است که آقایان به شعور مردم هم شک کرده اند وباکیشان هم نیست دریغ از یک عذر خواهی در حالی که در بسیاری از جاهای دنیا چنین افتضاحاتی به استعفا برکناری استیضاح و... منجر می شود .
ًآقای کردان!
وزیر کشور دولت ارزشی باش تا صبح دولتت بدمد
این که چرا در زمانه او اندیشه های فلسفی اش الویت نیافت وپیگیری نشد قطعا بحثی تاریخی و مهم است که ایکاش پیگیری شده بود چرا که به اعتقاد نگارنده اگر در آن دوران اندیشه های فلسفی شخصیت هایی چون خیام رازی خواجه نصیر توسی و.... در مدارس آن زمان پیگیری می شد به جای دنیای غرب ما ایرانیان می توانستیم خالق تمدن جدید ومدرنیسم باشیم.
به این رباعی خیام توجه بفرمایید:
قومي متفكرند در مذهب ودين
جمعي متحيرند در شك ويقين
ناگاه منادي برآيد زكمين
كاي بيخبران ره نه آن است و نه اين
فردا عید فطر است و نمی دانم چرا به یاد حضرت خیام افتادم و با خود فکر کردم اگر حضرتش امروز در میان ما بود شاید چنین می سرود:
گر عید بیاید همگان بی خبرند
این عید نیآمد چو منش بیخبرم
مارا چه شود چون همگان بی خبری
مه اگر ماه نشد با خبران بی خبرند
البته بایستی از شما دوستان و خود حضرت دوست به خاطر این جسارت طلب بخشش کنم و دو بیتی دیگری را هم که کاملا متاثر از آن رباعی فوق خیام است تقدیم کنم:
رندان همه غرقند در مذهب و دین
معشوق به رندی ببرد دولت و دین
ز ین قصه که در ارض سما می بینی
عشق است بیخبران نی مذهب و دین
هر چند بسیاری می گویند خیام به بیراهه رفته است شاید در پاسخ باید گفت:
از کجا معلوم که شما به بیراهه نمی روید!؟