بلبل به بهاران دل گل ني شكند
زين گل سرخ چرا ناله بلبل شكند
بگذر از دلشدگي از غم آنان تو مپرس
سر آن راز همي سلسله مو شكند
سال نو بر همه دوستان مبارك
ديدار ما در سال جديد
بهاري باشيد
خود گویی و خود خندی
عجب مردان هنر مندی
اونایی که قلم به جوهر قدرت می نگارند دوباره دست به کار شدند
اونایی که جیب هایشان به صندوق ذخیره ارزی پیوند خورده این بار گلوی نهاد صنفی اهالی مطبوعات را به
حر به قدرت گرفته اند
اونایی که در سال های گذشته بیش از20 روزنامه آزادیخواه و ده ها نشریه را توقیف کرده اند و بسیاری از روزنامه نگاران را به زندان انداختند امروز منادی تشکیل انجمن صنفی برای روزنامه نگاران شده اند
اونایی که قلم به قدرت باروت می نگارند در سالروز ترور سعید حجاریان دوباره دست به کار شدند
امروز همپیمانان سعید عسکر برای روزنامه نگاران اشک تمساح صنفی می ریزند و باشیوه کودتا گران علیه قلم کودتا می کنند
آنانی که قلم از روزنامه نگاران به ستم ربوده اند منادی صنف روزنامه نگاران شده اند
آنانی که صد ها روزنامه نگار را به کین خانه نشین کرده اند انجمن تشکیل داده اند
امروز بندگان قدرت بار دیگر سر یر دیگری این بار از خون قلم به پا داشته اند
آنانی که خون آزادی قلم را در شیشه رانت های قدرت کرده اند نهاد مدنی تاسیس می کنند
آنانی که در لباس دوست از دوست پوست می کنند آمده اند
آنانی که با اتوبوس انتخابات صنفی برگزار می کنند انتخابات برگزار کردند
آنانی که که قلم را با غین می نویسند تا به تقدیس قدرت بپردازند ....... آمده اند
................
بگذار بیایند
نمی دانم کسانی که منافع صنف خود را قربانی قدرت می کنند چگونه می خواهند از منافع ملی دفاع کنند
اما باز نمی دانم اگر 4000 نفر از روزنامه نگاران عضو انجمن صنفی روزی تصمیم بگیرند به عضویت این انجمن خود خوانده در آیند آنان با 4 اتوبوس همفکران خود چه خواهند کرد؟
دلم برای این سرزمین می سوزد.............
قول داده بودم در باره انتخابات ریاست جمهوری بنوسیم!
با کروبی آغاز می کنیم
او نخستین کسی است که خود را نامزد کرد و در معرض افکار عمومی قرار داد.آقای کروبی را از سال های قبل از انقلاب می شناسم .او پیشنماز مسجد محل ما بود .مسجد صاحب الامر در خیابان حکمت در شمیران .
کروبی در آن روزها در خانه ای 40 متری که خانه سازمانی امام جماعت مسجد بود زندگی می کرد. شب های انقلاب مسجد صاحب الامر رونق زیادی داشت و بیشتر هم به خاطر خود کروبی بود چون او به نوعی باغالب زندانیان سیاسی در ارتباط بود .
خیلی از کسانی که بعدها در زمره مسئولان نظام شدند در این مسجد رفت و آمد می کردند..کروبی با آمدن امام و پیروزی انقلاب امامت جماعت مسجد را به مرحوم موحدی ساوجی واگذار کرد و رسما وارد عرصه قدرت شد وفکر می کنم نخستین مسولیت او تاسیس کمیته امداد بود و دلیل آن هم سابقه ای بود که او در رسیدگی به خانواده های زندانیان سیاسی در زمان رژیم قبل داشت.
کروبی از نزدیکان مورد اعتماد امام و در زمره روحانیون روشنفکر به شمار می رفت و ارادت ویژه ای هم به دکتر شریعتی داشت.
کروبی سپس بنیاد شهید را بنیان گذاشت و پس از آن به عنوان نماینده امام در حج منسوب شد و قائله مکه در زمان امیرالحاجی او اتفاق افتاد.
او برای نخستین بار از سوی مردم الیگودرز به عنوان نماینده مردم به مجلس راه یافت و پس از انتخاب هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس جمهوری به عنوان رییس مجلس انتخاب شد و رهبری جریان چپ مجلس را نیز در این دوران بر عهده داشت.
کروبی بعد از روی کار آمدن جریان راست در کشور و شکستی که در انتخابات مجلس خورد تا سال 1376 تنها دبیر کلی نخستین حزب روحانی یعنی مجمع روحانیون مبارز را بر عهده داشت وعملا خارج از قدرت بود اما حزب او در این سال آقای خاتمی را به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری معرفی کرد.
کروبی در انتخابات دوم خرداد بسیار فعال بود و همواره در کنار خاتمی بود او در این روزها خود را اماده انتخابات مجلس می کرد و سرانجام به عنوان نماینده مردم تهران به مجلس راه یافت ورییس آن شد .
در این دوران کروبی خیلی سعی کرد تا بالانسی را میان مطالبات فراتر از قدرت نمایندگان مجلس ششم و افکار عمومی برقرار سازد این بالانس در برخی اوقات به نفع حاکمیت و در برخی اوقات به نفع جنبش اصلاح طلبی صورت می گرفت .
کروبی هرگز نتوانست جلوی تحصن عجیب و غریب نمایندگان مجلس ششم را بگیرد و این مهمترین چالش کروبی با طیف تند رو جریان اصلاحات بود که مرز بندی های جدی را ایجاد کرد که آخرین نتیجه آن نامزدی مستقل وی در عرصه انتخابات ریاست جمهوری نهم بود .
کروبی نتیجه این انتخابات را در شمارش آرا واگذار کرد خود او معتقد بود : تا زمانی که او بیدار بود
آرا به نفعش بود اما وقتی خیالش راحت شد و خوابید وقتی بیدار شد انتخابات را باخته بود !
کروبی در این روزها خیلی فریاد زد تا حدی که صدایش کاملا گرفته بود اما این صدا پژواکی بود که تنها در گوش خودش می پیچید.
ازآن روز به بعد کروبی دیگر نخوابید! چرا که فهمیده بود خوابیدن در عرصه سیاست شگون ندارد!
به هر حال او باحزبی که تاسیس کرد چشمان بیدار و ناظری دایمی را برای انتخابات ایجاد کرده بود .او اکنون نامزد حزب اعتماد ملی است .
باز هم درباره کروبی خواهم نوشت
هابرماس از جمله فلاسفه معاصر به شمار ميرود كه مانند ماركوزه، نظرياتش در جنبش هاي دانشجويي تاثيرگذار بوده است. پروفسور از جنبش هاي دانشجويي دهه 60 در اروپا حمايت كرد. او سخنران كنگره ويژه اي با عنوان "دانشگاه و دموكراسي" در شهر "هانوور" آلمان بود. اين كنگره به دليل كشته شدن يك دانشجو در تظاهرات دانشجويان عليه سفر "شاه ايران" در سال 1967 به برلين صورت گرفته بود. از نظر هابرماس "جنبش دانشجويي نبايد به گرايش هاي ضدفكري خود مجال بروز دهد". او همواره در تقابل با گرايشهاي ضدفكري داخل جنبش هاي دانشجويي، ايستادگي كرده است. هابرماس هيچ گاه حاضر نشد درباره بحث هايي چون جنبش اجتماعي و جنبش دانشجويي در ايران با دانشجويان و با من به عنوان روزنامهنگار سخن بگويد.
هواپيما در فرودگاه تهران به زمين نشست و ما با خودرويي كه انتظارمان را ميكشيد، به هتل لاله بازگشتيم. در هتل لاله قبل از اينكه از هابرماس جدا شويم، گپ ديگري با او داشتيم. او در مورد انگيزه آمدنش به ايران گفت: اكنون كه به خاطر تحولات بيست و چند ساله و خصوصا تحولات چند سال اخيري كه در ايران اتفاق افتاده توجهم به ايران جلب شده است، به ايران آمدهام و خوشحالم بگويم در مدتي كه در ايران بودم و با ايرانيان صحبت كردم، متوجه شدم ايران انديشمندان خوبي دارد و بحث هاي خوبي نيز مطرح شده كه براي من هم مهم بود.
هابرماس از سفرهايش تصوير زيبايي به دست ميداد و ميگفت، رفتن به خيلي جاها، آدم را به ياد مفاهيمي مياندازد كه دغدغه آميز است و مثلا فلسفه، تاريخ و جامعه شناسي موجب ميشوند به آن جا ها سفر كنم. يكي از اين سفرها، سفر به ايران بود كه افراد خيلي خوبي را هم ديدم كه البته نميتوانم آنها را طبقهبندي كنم.
هابرماس فيلسوف موفقي است كه جهان فلسفه از او تاثير گرفته است. وقتي از او پرسيدم: براي موفقيت چگونه بايد عمل كرد، گفت: موفقيت، يك امر نسبي است اما بر اين نكته تاكيد ميكنم كه اگر تو يا هر فرد ديگري بخواهد در بستري موفق باشد، بايد به خود و توانايي هاي خود تكيه كند. اگر كسي بخواهد در زمينه ادبيات موفق شود، بايد خودش به تنهايي كار كند و اگر فردي بخواهد در عرصه فلسفه موفق باشد بايد خودش تلاش كند تا ديگران را متقاعد سازد تا فلسفه او را ممارست كنند. نه اين كه فلسفه آنها را بپذيرد.
خداحافظي با يورگن
يورگن قرار است فردا ايران را ترك كند، هرچند دوست دارد بيشتر در ايران بماند. هابرماس در مدتي كه در ايران بود، نتوانست عطش كنجكاوري خود و ايرانيان دوستداران فلسفه را برطرف سازد. او قرار بود دو روز ديگر در ايران بماند و با "رئيس جمهور خاتمي" ديدار داشته باشد، اما وقتي به او خبر دادند تنها دامادش در بيمارستان بستري است و حال او وخيم است، سفر خود به ايران را نيمه كاره گذاشت و اين ديدار برگزار نشد.
پيرمرد از سفر به ايران ابراز رضايت كرد و گفت كه سفر خوبي داشته است. اما من با تمامي صحبت هايي كه با او داشتم، بسياري از پرسش هايم بي پاسخ ماند. پروفسور كه شايد احساس كرده بود از بي پاسخ ماندن سوالاتم ناراحت شده باشم، سوالاتم را گرفت و قول داد كه حتما در فرصتي مناسب پاسخ آنها را از آلمان برايم بفرستد.
هابرماس، روز جمعه 27 ارديبهشت ماه برابر 17 ماه مه، در حالي ايران را به سوي سرزمين شاخه هاي ديگري از اقوام آريايي ترك كرد كه "دكتر علي اصغر مصلح" رئيس گروه فلسفه مركز گفت و گوي تمدنها و "دكتر سيد عبدالله علوي" ديگر فيلسوف ايراني، او را تا فرودگاه مهرآباد همراهي كردند. هابرماس قبل از رفتن علاوه بر كتاب هايي كه به دو استاد ايراني فلسفه هديه داد، سه جلد از آثار خود را كه به زبان آلماني چاپ شده بود، به عنوان هديه، به ياد ديداري كه برگزار نشد، براي آقاي خاتمي فرستاد. و اگر فرصت ديدار ديگري براي هابرماس و خاتمي پيش نيايد، هر دو نسبت به فرصتي كه از دست رفت، افسوس خواهند خورد.
هابرماس از ايران رفت، بدون اين كه اصفهان را ديده باشد. اصفهاني كه از نظر ايرانيان نصف جهان است. اصفهاني كه نماد اوج تمدن ايراني - اسلامي به شمار مي رود. تمدني كه زمان شكل گيري آن در قرن شانزدهم، همزمان با رنسانسي است كه اروپا را از نظر فلسفي، اجتماعي و اقتصادي وارد دوره جديدي كرده است.
هابرماس اصفهان را نديد، او نمي تواند بدون ديدن پايتخت دوران باشكوه صفويان و درك نقاط عطف فلسفي كه در اين دوره از تاريخ در ايران اتفاق افتاد، به جمعبندي كاملي از ايران دست يابد.
اگر شيراز نماد امپراتوري ايران قبل از اسلام است، اصفهان نماد اين امپراتوري بعد از اسلام قلمداد مي شود.
