ما همه چیزمون به همه چیزمون میاد
حزب هامان ، کار تشکیلاتی مان حمایت های حزبی مان و...... ایضا
ما در کار حزب سازی متکثریم هیچ اشکالی هم ندارد فرانسوی ها هم احزاب و گرو های سیاسی زیادی دارند
اما زیاد هم با زیاد خیلی فرق دارد
در ایران ما اگر جریان های سیاسی قدیمی را کنار بگذاریم ، دو تا جریان عمده در کشور وجود دارد جریان چپ و جریان راست و به زبان امروزی اصلاح طلبان و محافظه کاران.
حالااگر این جریان چپ اصلاح طلب را باز کنیم حد اقل 18 گروه از داخل آن بیر می آید جریان راست محافظه کار را هم بشکافیم 14 گروه در آن هست که ادعادی حزبی دارند همه این ها را به جریان های غیر رسمی و لابی های قدرت اضافه کنید یک انارشی حزبی عجیب و غریبی از آن بیرون خواهد آمد.
اکنون اگر ما به داخل هر یک از این گروه ها برویم و عملکرد آنها را ارزیابی کنیم تنها چیزی که در آن ها پیدا نمی شود همبستگی حزبی است هر چند وفاداری فردی هم خیلی کم رنگ است و ما بالاخره نفهمیدیم فرد محوراست یا حزب ؟
فارغ از این که به موسوی باید رای داد یا کروبی می خواهم بگویم : اگر این نقد به ما وارد نباشد که در این 12 سالی که از دوم خرداد می گذرد نتوانستیم به سمت و سویی برویم که همه جریان های دوم خرداد در دو سه حزب گرد هم جمع شوند این نقد را می توان مطرح ساخت که برای انسجام و همبستگی که برای همین احزابی هم که داریم نه تنها تلاش نمی کنیم بلکه ساز ناکوک هم می زنیم مثلا مجمع روحانیون از مهندس موسوی حمایت می کند ولی یکی از اعضای مشهورش به ستاد آقای کروبی می پیوندد ، کارگزاران از مهندس موسوی حمایت می کند ولی دبیر کل و یکی از اعضای برجسته آن به ستاد آفای کروبی می روند
این روند در مورد محافظه کاران نیز اتفاق می افتد اما این سخن را باید به اصلاح طلبان گفت که این گونه اقدامات که با فرایند اصلاح طلبی در تضاد است آسیب های بسیار جدی به روند رو به رشد جریان حزبی در کشور می زند زیرا هویت و اعتبار احزاب را زیر سئوال می برد و پیامی که بدنه اجتماعی از این گونه حمایت ها می گیرد نه تنها مثبت نیست بلکه حامل نوعی تشتت در اردوگاه اصلاح طلبان تعبیر می شود و از سوی دیگر علاوه بر تضعیف خود حزب ، افراد و شخصیت های حزب را نیز آسیب پذیرمی کند.
اگر از شهید بهشتی به عنوان تئوریسین جریان چپ اسلامی یاد کنیم قطعا مهندس موسوی را باید بنیانگذار جریان چپ اسلامی دانست چرا که چالش های فکری و مدیریتی دوران نخست وزیری مهندس موسوی با رییس جمهوری وقت آغاز گر جریانی بود که بسیاری از همفکران شهید بهشتی و مهندس موسوی را در جبهه ای واحد جمع کرد هر چند مهندس موسوی از قدرت کناره گرفت اماجریانی که حول محورش شکل گرفته بود به راه خود ادامه داد و به صورت یک نحله فکری در آمد که گروههای هجده گانه دوم خردادی و روشنفکری دینی فرزندان این جریان به شمار می رود.
مهندس موسوی در 20 ساله گذشته روزه سکوت گرفت و به جز چند بار وارد موضعگیری های سیاسی نشد و سقف فعالیت های سیاسی خود را به مشاور رئو سای جمهوری هاشمی و خاتمی محدود کرد و به فعالیت در فرهنگستان هنر که خود پی ریزی کرده بود پرداخت.
امام خمینی در زمان حیاتشان در زمانی که چالش های میان مهندس موسوی و رییس جمهوری وقت بالا می گرفت غالبا از مهندس موسوی حمایت می کرد و همین مساله موجب تقویت مواضع مهندس موسوی و به تبع آن جریان چپ در کشور شده بود و از سوی دیگر به انسجام جریان راست که در مقابل مهندس موسوی و جریانش شکل گرفته بود منجر شد.
اکنون مهندس موسوی نامزد انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری است ودر این وادی این پرسش کلیدی وجود خواهد داشت که با توجه به ریشه دار بودن اختلافات فکری و مدیریتی مهندس موسوی و بنیانگذار جریان راست اسلامی که اکنون رهبر جمهوری اسلامی است ایا این چالش ها بار دیگر در عرصه اداره کشور اتفاق خواهد افتاد و آیا با مقام رهبری به توافق هایی برای جلو گیری از چالش های بی سرانجام سیاسی رسیده و برنامه اایشان برای اداره کشور مبتنی بر یک مانیفست سیاسی است یا یک برنامه مدیریتی مبتنی بر عملگرایی و منافع ملی یا ....
