تبليغاتX
وب قلم
اجتماعی--سیاسی--شعر
وزارت کار در نامه ای  انجمن صنفی روزنامه نگاران را در شرایط انحلال اعلام کرده و جالب این که خبر گزاری فارس  نیز با ذوق زدگی زاید الوصفی نوشته که انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران رسما منحل شده است .

از سوی دیگر یکی از اهالی ذوق زده رسانه های هوادار دولت نیز پیشتاز شده و گفته روزنامه نگاران دیگر انجمن ندارند  وخواسته که بیایید انجمن جدید تشکیل بدهیم(حتما این آقا را هم به عنوان رییس انتخاب کنیم)

اول- باید به آقایان گفت که از نظر وزارت کار انجمن فقط "در شرایط انحلال است" که با منحل شدن  خیلی فرق دارد

دوم - منحل کردن نیاز به تشریفات قانونی دارد واین دادگاه است که باید در این باره تصمیم بگیرد

سوم-آقایان وزارت کار این  شرایط انحلال را اعلان کنند

چهارم - شرایط استقرار را هم اعلان کنند

از نظر قانون  شریط انحلال  با اراده اعضای انجمن فراهم می شود  مگر اعضای انجمن مرده اند که وزارت کار بخواهد شرایط انحلال تعریف کند

 از سوی دیگر شرایط استقرار  انجمن برگزاری انتخابات است که این انتخابات در ۱۷ مرداد برگزار خواهد شد

در واقع انجمن نه منحل شده و نه در شرایط انحلال قرار دارد اما وزارت کار قصد دارد با جو سازی و قلدری

این انجمن را  منحل سازد  .

البته اگر اراده سیاسی دولت بر انحلال انجمن است آن بحث دیگری است !

زیرا ما که به جز قلم  زوری نداریم  اگر به زور است   این گردن ما و آن هم تیغ شما

                                              ۱۷ مرداد فراموش نشود  

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 17:3  توسط اسماعیل آزادی  | 

هر دم از این باغ بری می رسد

تازه تر از تازه تری می رسد

کینه دولت کنونی نسبت به  مطبوعات و روزنامه نگاران مجیز نگو پایانی ندارد هر چند این کینه برخاسته ازمخالفت ساختاری این دولت  با هر گونه سازمان یافتگی اجتماعی نیز هست که روزنامه نگاران منتقد آن را پیگیری می کنند.

برخورد با نهاد های مدنی به منظور مقابله با آن جریان های اجتماعی منتقد  صورت می گیرد  که می توانند با بسیج افکار عمومی با خودسری های دولت در هر زمینه ای به شکل سازمان یافته اعتراض کنند

در مورد اطلاعیه وزارت کار مبنی بر "واجد شرایط انحلال بودن انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران" باید گفت هر چندمشکل اساسنامه ای ریشه اصلی این مشکل است اما باید اذعان کرد که کوتاهی هیات مدیره انجمن حداقل در زمان دولت آقای خاتمی که می شد این مشکل را حل کرد موجب شده است تا وزارت کار برخاسته از دولت فخیمه احساس کند می تواند با استناد مثلا به قانون به انحلال انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران فکر کند.

البته   نقد عملکرد انجمن در این زمینه و در این مقطع دردی را دوا نمی کند از این رو همه اهالی عرصه قلم و مطبوعات باید برای برون رفت از این شرایط دست به کار وقلم شوند تا چراغ این نهاد مدنی روشن بماند.

 همان طور که می دانیم در حال حاضر چندین نهاد مطبوعاتی و روزنامه نگاری در کشور وجود دارد مانند -  انجمن صنفی مطبوعات ایران - انجمن عکاسان مطبوعات - انجمن ورزشی نویسان - انجمن روزنامه نگاران جوان و .... و انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران که فراگیر ترین تشکل صنفی اهالی مطبوعات است.

وجود این تعداد تشکل مطبوعاتی نشانه اهمیت این حرفه وپتانسیل های آن است اما متاسفانه تا کنون هیچ گونه ارتباط ارگانیکی میان این نهاد های مدنی مطبوعاتی وجود نداشته است هر چند ضرورت این ارتباط از سال ها پیش احساس می شد .

به نظر می رسد با توجه به شرایط پیش آمده  هیات رییسه  انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران علاوه بر اقداماتی که در دستور کار دارد  از  هیات رییسه های تشکل های مطبوعاتی کشور  برای تشکیل کنفدراسیون مطبوعات و روزنامه نگاران ایران دعوت به عمل آورده و با تشکیل این کنفدراسیون ضریب اتحاد وهمبستگی اهالی مطبوعات را برای حل این مشکل بالا ببرند هر چند تشکیل این نهاد فراگیر  پتانسیل های حرفه ای فراوانی را نیز در اختیار مطبوعات و روزنامه نگاران قرار خواهد داد.

به هر حال باید توجه داشت تشکیل کنفدراسیون مطبوعات وروزنامه نگاران ایران  می تواند به عنوان بازوی چند وجهی مطبوعات  و روزنامه نگاران عمل کندوامکان انحلال آن  فقط در زمانی وجود خواهد داشت که همه نهاد های مدنی مطبوعاتی منحل شده باشند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:20  توسط اسماعیل آزادی  | 

 

میان ماه من تا ماه گردون                  تفاوت از زمین تا آسمان است

بهاره رهنما بازیگر سریال های سیما بیانیه انتخاباتی ائتلاف اصلاح طلبان را امضا کرد و بیکار شد .البته برای ما هیچ تعجبی ندارد  چرا که خیلی وقت است که  پوست کلفت شده ایم. 

متاسفانه هزینه مشارکت سیاسی در ایران برای نخبگان هنری و اجتماعی بسیار سنگین است و از سوی دیگر رانت مشارکت در قدرت هم برای این قشر بسیار سنگین است.اما این سنگینی کجا وآن سنگینی کجا.

هنرمندی چون شمقدری از احمدی نژاد حمایت می کند  به طرفه العینی می شود مشاور رییس جمهور  هنرمند دیگری هم یک بیانیه امضا می کند  از کار بیکار می شود .

ایکاش  ایران زیر  فشار خارجی  نبود تا به خاطر این همه انحصار طلبی و خودسری انتخابات  تحریم می شد .

چقدر درد ناک است که این آقایان تا این حد از حس ایران دوستی ما ایرانیان سو ء استفاده  و از آن استفاده ابزاری می کنند.شاید به این بحران ها زنده اند!

به هر حال برای انتخاب حتی "یک فریاد" باید در انتخابات شرکت کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 10:12  توسط اسماعیل آزادی  | 

 

جمهوري اسلامي همواره به رفراندومي که در سال 1358 برگزار شد و 98 درصد از مردم ايران به جمهوري اسلامي رأي دادند مي بالد، اما هم اكنون در زمان برگزاري انتخابات فراموش مي کند که اين آمار و باليدن به آن برخاسته از مشارکت تقريباً همه گروه ها، مليت ها، گرايش هاي فکري، اقليت هاي مذهبي و... در اين رفراندوم بوده است.

هرچند اين پرسش اساسي وجود دارد که اگر جمهوري اسلامي قبول دارد که مشروعيت خود را از 98 درصد از آراء اهالي اين مرز و بوم و به زبان ديگر همه گروه ها و جريان هاي سياسي ـ فکري كشور گرفته است، پس چرا اجازه نمي دهد آن ها در اداره کشور خود مشارکت داشته باشند و آيا اگر اين 98 درصد فکر مي کردند که روزي، روزگاري جرياني قدرت را در دست مي‌گيرد كه براي ديدگاه هاي آن ها اهميت قائل نمي شود، آيا امروز مي شد باز هم به اين آمار فخر فروخت و از سوي ديگر با توجه به اعتمادي كه مردم در آن روز به رهبران انقلاب كردند و قراردادي که با ملت بسته شد آيا مي توان آراء و نظرات بخش وسيعي از جامعه ايران را ناديده گرفت و احساس مشروعيت نيز کرد ؟

12 فروردين سال 1358 مردم ايران به اعتبار نام امام خميني و همچنين مبارزاني چون مهندس بازرگان، آيت الله طالقاني، آيت الله منتظري، دكتر سحابي، دکتر بهشتي و تعداد بسيار معدود ديگري از شخصيت هاي ملي و مذهبي، آراء خود را به صندوق ها ريختند و مشروعيتي بي نظير براي جمهوري اسلامي به ارمغان آوردند در آن روزها مردم جز اين شخصيت ها کس ديگري را نمي‌شناختند که به مشروعيت نظامي رأي بدهند که نمي دانند در آينده چه خواهد کرد، در واقع اعتبار، شخصيت و مبارزاتِ اين افراد مردم را براي مشارکت در رفراندوم متقاعد کرد.

اما روزگار غريبي است، امروز جرياني که انتخابات را برگزار مي کند براي نام هايي که مشروعيت انقلاب برخاسته از مبارزات و انديشه هاي آنهاست و قدرت را در اختيارشان قرار داده است شأن و اعتباري قائل نيست. چرا که رهنمودهاي امام در مورد انتخابات ناديده گرفته مي شود و نظاميان در انتخابات مداخله مي کنند، خانواده امام كه اعتراض مي‌كند، مورد توهين قرار مي گيرد، نامزدهاي جريان‌هاي منتسب به شخصيت هاي برجسته انقلاب، مانند نهضت آزادي که برخاسته از نهضت مقاومت ملي مردم ايران و انديشه ها و مبارزات آيت الله طالقاني، مهندس بازرگان و دكتر سحابي است، اجازه حضور در انتخابات داده نمي شود، اکثر نامزدهاي جبهه مشارکت، مجمع روحانيون مبارز، حزب اعتماد ملي و ساير گروه هاي دوم خردادي که همگي در زمره ياران و پيروان واقعي امام خميني و شخصيت هايي چون آيت الله منتظري و دکتر بهشتي هستند، ردّ صلاحيت مي شوند و معرکه اي به راه مي افتد که نوه بنيان گذار جمهوري اسلامي نيز در مرحله اول بي صلاحيت معرفي مي شود!  

امروز بايد به اين پرسش پاسخ داد، اگر انديشه هاي نخستين رهبران انقلاب، همچنين وارثان فكري و طرفدارانشان در اداره ي كشور جايي نداشته باشد، آيا مي توان ادعا كرد كه استحاله اي رخ نداده است.

 اي کاش کساني که مردم ايران را صغير مي پندارند و احساس قيم بودن به آنها دست مي‌دهد، تاريخ معاصر و انقلاب‌هاي جهان را مطالعه مي کردند و از تاريخ درس مي گرفتند. و با اعتماد به شعور مردم ضريب مشروعيت نظام را به بالاترين حد خود مي‌رساندند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 0:6  توسط اسماعیل آزادی  | 

 

لطفا به پرسش های زیر پاسخ دهید :

۱--داشتن صلاحیت برای مجلس خبرگان مهم تر است یا مجلس شورای اسلامی ؟

۲--آیا می توان همزمان برای هر دو مجلس ثبت نام کرد؟

۳--آیا کسی که در مجلس خبرگان تایید صلاحیت شود  صلاحیت نامزدی مجلس شورای اسلامی را دارد؟

۴--آیا در زمستان هم می توان یک بام ودو هوا داشت ؟

۵-- آیا ۱۰۰ که آید ۹۰ هم در اوست؟

۶-- گاف کیلویی چند است؟

بر اساس شنیده های موثق  آیت ا...موسوی تبریزی نامزد نمایندگی  مجلس خبرگان از تبریز به طور همزمان برای مجلس شورای اسلامی  در قم نیز نامزد شده است .

صلاحیت آیت ا...موسوی تبریزی برای مجلس خبرگان تایید شده است .اما صلاحیت ایشان برای مجلس شورای اسلامی رد شده است .

در واقع آقای موسوی تبریزی  به عنوان یک مجتهد می تواند  در مجلس خبرگان باشد اما برای مجلس شورای اسلامی صلاحیت ندارد .

 به هر حال اتفاقی است که افتاده وازاین پس

۱-- اگر  ۹۰  آید ۱۰۰ در اوست

۲--در زمستان هم ممکن است که یک بام ودو هوا داشته باشیم.

۳--در مورد قیمت گاف هم باید از شورای محترم نگهبان استعلام کرد.

 پا نوشت:خبر به نقل از مهدی خزعلی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 17:3  توسط اسماعیل آزادی  | 

سال ۷۸ بود با دکتر مهدی خزعلی قرار مصاحبه داشتم . از او چیز زیادی نمی دانستم فقط اینکه پسر آیت ا..خزعلی و ناشر کتاب "هویت"است .برنامه هویت اون روز ها خیلی معروف بود و"سعید امامی برای آن برنامه خیلی زحمت کشید"

با این پس زمینه ذهنی به دفترش رفتم .دفتری مدرن وکاملا امروزی با یک خانم منشی که حجابی معمولی داشت .دکتر با کت و شلواری آراسته به پیشوازم آمد .نخستین چیزی که توجهم را جلب کرد موسیقی لایتی بود که با صدایی ملایم فضا را رومانتیک کرده بود .

وقتی نشستیم  گفت چای یا قهوه ؟

من که شوکه شده بودم گفتم  فرق نمی کنه .

داشتم او و دفترش را بر انداز می کردم که پرسید :

چیزی شده ؟

گفتم :نه  می تونم سیگار بکشم؟

گفت:راحت باش.

سیگاری روشن کردم و مشغول صحبت شدیم.

حرف ها و رفتارش با پس زمینه ی  ذهنی که از او داشتم پارادکس های زیادی داشت .

به هر حال یک ساعتی در باره سعید امامی و کتاب هویت حرف زدیم و متن کامل مصاحبه چند روز بعد در روزنامه صبح امروز چاپ شد  یک مصاحبه دیگر هم با او داشتم که هر دوشان بازتاب های زیادی داشتند دیگه  خبری از او نداشتم تا این که

فهمیدم رد صلاحیت شده

اولش خیلی تعجب کردم

آخه چاقو که دسته خوش رو نمی بره

اما وقتی فهمیدم با احمدی نژاد مثل کارد و پنیرند

دیگه تعجب نکردم

اما چرا کارد و پنیر

آخه  دو تا نکته وجود داره

اول این که مهدی خزعلی خودش رو روشنفکر می دونه و منتسب به خانواده ای روحانی

دوم این که حتما با خودش میگه اگه قراره کسی مثل احمدی نژاد رییس جمهور باشه من که از اون خیلی لایق ترم 

حالا رد صلاحیت را هم بهش اضافه کن

البته یک نکته سومی هم هست که........ بگذریم .

می بینید قدرت چه جوری همه دوستان قدیم را  با هم دشمن کرده.

عمرن اگه بتونن باهم کنار بیان .

بالاخره این دایره داره روز به روز تنگ تر میشه تا حدی که مهدی خزعلی را هم نمی تونه تحمل کنه .

حالا چه جوری میشه انتظار داشت اصلاح طلب ها تایید صلاحیت بشن .

ما داریم کجا میریم.........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 17:52  توسط اسماعیل آزادی  | 

جنبش هاي اجتماعي در جوامع را مي‌توان نماد اميدواري جامعه نسبت به تغييرات ناميد.

جنبش هاي اجتماعي با انگيزه ها و اهداف متفاوتي آغاز شده و تا رسيدن به نتايج نسبي ادامه مي‌يابد. هر چند ممكن است اين جنبش ها در مناطقي مانند آتش زير خاكستر بروز بيروني قابل لمسي نداشته باشد. جنبش هاي اجتماعي، سياسي و عمومي، دانشجويي، كارگري در زمره اين جنبش ها به شمار مي روند. كه به پيروزي هاي متعددي در جوامع رسيده اند.

در ايران سرخوردگي جنبش هاي سياسي و دانشجويي در دوران اصلاحات از حرارت اين جنبش كاسته و آن را از حالت يك جنبش پويا  خارج كرده است.

جنبش هاي كارگري در ايران كمتر امكان بروز داشته اند. و هرچه بوده به صورت جزاير پراكنده عمل كرده اند.

جنبش معلمان، در زمره جنبش هايي به شمار مي‌رود كه به نظر مي رسد خاص ايران است كه كمتر نيز وارد حوزه هاي سياسي شده اند و اعتراضات آنها غالبا جنبه صنفي – مالي داشته است.

اگر جنبش زنان را در ايران ناديده بگيريم، مي توان گفت جنبش هاي اجتماعي در ايران به صورت آتش زير خاكستر در آمده اند. هرچند هر زمان امكان شعله ور شدن آنها وجود دارد.

تنها جنبش اجتماعي زنده و پويا در ايران، جنبش زنان است كه به نظر مي رسد اين جنبش نيز خاص ايران است و دلايل شكلگيري آن اول ، تفاوت هاي زيادي است كه در حقوق اجتماعي زنان و مردان در ايران وجود دارد.  دوم، گسترش تحصيلات دانشگاهي در ميان زنان. سوم ،فراگير شدن حضور زنان در عرصه هاي اجتماعي وكاري كه غالبا حقوق اجتماعي خود را پيگيري مي كنندو.....وشايديكي از مهمترين آنها حضور زنان و دختران جوان ، جسور و آگاه در عرصه رسانه هاست. رسانه هايي كه امكان توقيف ندارند.

زنده بودن جنبش هاي اجتماعي زنان در ايران باعث فراگير شدن مفاهيم مورد پيگيري اين جنبش از سوي فعالان آن نيز شده است. چرا كه اين جنبش علاوه بر پيگيري مسايل زنان، بحث حقوق بشر را نه تنها در حوزه زنان بلكه در حوزه هاي مختلف اجتماعي وحتي در مورد  مردان را  نيز دنبال مي‌كند، درواقع در زمانه اي كه مردان ايراني جنبشي ندارند، زنان به دفاع از حقوق اجتماعي آن ها برخاسته اند كه به نظر مي رسد اين فرآيند گسترش نيز خواهد يافت. اين معنا، گسترده تر شدن جنبش اجتماعي زنان را به دنبال خواهد داشت. درواقع نااميدي جامعه ايران از جنبش هاي عمومي، سياسي، دانشجويي، كارگري، صنفي وهمچنين نسلي از زنان كه هنوز  انر‍ژي اجتماعي آنها تخليه نشده است اين روند را به سوي جنبشي فراگير كه تمام ويژگي‌هاي يك جنبش اجتماعي موفق را داراست سوق مي دهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 21:48  توسط اسماعیل آزادی  | 

عزاداری های محرم یک پروپاگاندای تمام عیار مذهبی است که در طول تاریخ برگزاری شاهد تحولات شکلی و محتوایی بوده است . شاید نخستین رسانه مدرنی که  به عمومی تر شدن این مراسم آیینی منجر شد  بلند گو بود  که با استفاده هیات ها از آن صدای هیات های مذهبی از حسینیه ها بیرون رفت .

پس از بلند گو نوبت رادیو رسید و پس از آن تلویزیون  آمد که صدای هیات های عزاداری را از شهری به شهر دیگر برد  از این رو شیوه های بر گزاری مراسم محرم در حال یکسان شدن است و   از آن جایی که  حکومت در ایران اسلامی است این پروپاگاندا در اختیار جمهوری اسلامی قرار گرفته است واز ان به منظور تحکیم پایه های خود استفاده می کند اما مراسم آیینی محرم از پشتیبانی حکو متی  نه تنها بهره ای نمی برد بلکه حکومتی شدن آن موجب کاهش مشروعیت مردمی آن نیز  شده است.

با آمدن اینترنت  این رسانه بین المللی مورد استفاده هیات های عزاداری نیز قرار گرفته است وفعالیت این هیات ها می تواند  در هر گوشه جهان مورد بازدید قرار گیرد .

 در روزگاری  نه چندان دور صدای مداحان از تکیه ها بیرون نمی آمد اما امروز اسکیمو ها هم می توانندصدای مداحان را بشنوند و عزاداری کنند.

در واقع اینترنت در ایران بیش از این که مورد استفاده های علمی یا تجاری و...قرار گیرد در زمینه های مراسم  آیینی سرگرمی و.... قرار می گیرد .هر چند اگر رسانه اس  ام  اس  بلوتوث و .. را به رسانه های دیگر اضافه کنیم شما بطور آنلاین می توانید در هیات ها حضور داشته باشیدوعزاداری کنید.

  کلمه هیات را سرچ کنید خواهید دید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 15:43  توسط اسماعیل آزادی  | 

 
 
شرق به عنوان یک هویت فرهنگی مطبوعاتی در عصر اصلاحات به شمار می رود و تیراژ بالای این روزنامه مخاطبانی خاص را برای این مطبوعه فراهم آورد که پس از توقیف آن در 20 شهریور پارسال، مخاطبان آن در تعدادی از روزنامه های اصلاح طلب سرریز شدند و هر یک از خوانندگان این روزنامه محبوب به دنبال نام هایی در این روزنامه ها می گشتند.
نیاز به شرق از سوی روزنامه خوان ها موجب شد تا برخی سرمایه گذاران روزنامه شرق برای این که هم مخاطبان سرگردان شرق را جذب کنند و از سوی دیگر جلوی متفرق شدن روزنامه نگاران بیکار شده خود را بگیرند،  با الیاس حضرتی مدیر مسئول روزنامه اعتماد وارد مذاکره شدند و سعی کردند بچه های شرق را به اعتماد ببرند و بسیاری را نیز بردند و برای این که این انتقال را به طرفداران شرق نشان دهند، در  بیلبوردهای بزرگی که نیازمندی های شرق را دربزرگراه رسالت و صدر تبلیغ می کرد به جای شرق نوشتند "اعتماد"   البته بعد از توقیف شرق تیراژ روزنامه اعتماد ملی از دیگر روزنامه های اصلاح  طلب بیشتر بالا رفت و زمانی که بخشی از کادر شرق به اعتماد رفتند رقابت دو روزنامه نسبتا همنام وارد عرصه جدیدی شد.
    اما این اتفاق نتوانست کارکرد شرق را باز تولید کند اما بالاخره بخشی از مخاطبان شرق را جذب کرد و بخشی از آن ها نیز جذب اعتماد ملی شدند و بقیه هم به جز آنهایی که سرخورده شدند مشتری دیگر روزنامه های اصلاح طلب شدند.
این روند ادامه داشت تا این که روزنامه شرق و هم میهن از توقیف خارج شدند و مدیران مسئول، تصمیم به انتشار آن گرفتند. این در شرایطی بود که بچه های شرق نیز هر یک، در روزنامه های  مختلف مشغول به کار شده بودند و برخی نیز منتظر باز شدن شرق مانده بودند.
همان طور که می دانیدروزنامه شرق مستظهر به پشتیبانی کارگزاران بود و عطریانفر یکی از سرمایه گذاران عمده آن به شمار می رفت و از سوی دیگر روزنامه رسمی کارگزاران نیز نتوانسته بود به جایگاه لازم دست یابد لذا غلامحسین کرباسچی نیز مصمم شد که هم میهن را دوباره منتشر سازد و از آن جایی که میان خدا بخش و عطریانفر(سرمایه گذاران شرق) برای انتشار دوباره روزنامه شرق در مورد مدیریت محتوا اختلاف ایجاد شده بود. فضا برای کرباسچی و عطریانفر که سابقه یک همکاری نوستالژیک و طولانی را در روزنامه همشهری در کارنامه خود داشتند ایجاد شد و این زوج  به این باور رسیدند  که جمع شدن دوباره آن ها می تواند امید آن ها را برای انتشار یک روزنامه که موفقیت همشهری را تکرار کند، افزایش دهد. هرچند جای احمد ستاری در میان آنها خالی بود. اما آنها در این مورد نگرانی نداشتند چرا که محمد قوچانی جوان، با پشتوانه روزنامه ای به نام شرق بخوبی می توانست جای ستاری را به عنوان سردبیر پر کند.
بالاخره نوستالژی همشهری و اختلافات عطریانفر وخدابخش کار خود را کرد و عطریانفر و قوچانی قید نام و هویت فرهنگی مطبوعاتی شرق را زدند و بر آن شدند که به جای شرق، روزنامه هم میهن را منتشر سازند. چرا که احتمالا معتقدند که هویت شرق برخاسته از اندیشه روزنامه نگارانی است که در آن قلم می زدند. از این رو سعی کردند بچه های شرق را در هم میهن گرد هم آورند.
 
و اما بچه های شرق
پس از توقیف شرق، بچه های تحریریه  تا مدتی به امید گشایش، در انتظار ماندند، اما شرق از توقیف نرهید و همان طور که گفته شد، عده ای از آنها به اعتماد و برخی به اعتماد ملی، تعدادی به آینده نو و کارگزاران و..... رفتند و برخی نیز در انتظار طلوع دوباره شرق ماندند.
هرچند بسیاری از بچه های شرق به اعتماد رفتند و کارهای تبلیغی غیرمستقیمی نیز در مورد آن صورت گرفت اما اعتماد نتوانست آن طور که باید جایگاه شرق را میان مخاطبان کسب کند، اماانصافا روزنامه خیلی تغییر کرد و بسیاری از کسانی که دنبال اندیشه هایی از جنس شرق بودند آن را می خواندند.
 با رفع توقیف شرق و هم میهن و اختلافات سرمایه گذاران شرق وتصمیم آن ها مبنی بر انتشار هر دو روزنامه، اولین ضربه را روزنامه اعتماد خورد. چرا که غالب بچه های تحریریه آن که از شرق آمده بودند، عزم رفتن کردند، اما کجا باید می رفتند، به شرق؟ اماکدام شرق؟
 سردبیر شرق و معاونانش که در تیم عطریانفر بودند، این کار را نکردند، چون آن ها دیگر دنبال شرق نبودند وشاید خود را در زمره جوهره شرق می دانستند آنها از همشهری آیتک با هم بودند لذا تصمیم به ادامه همکاری با عطریانفرگرفتند.اما همه بچه های آیتک با آن ها نیامدند ولی بسیاری از بچه های شرق کلاسیک به هم میهن پیوستند.
 و اما در مورد گرایش هم میهن باید گفت از آن جایی که کرباسچی و عطریانفر، در زمره اعضای کلیدی کارگزاران به شمار می روند  به نظر می رسد پر رنگ کردن هویت کارگزارانی شرق در قالب هم میهن به عنوان مانیفست این روزنامه تعریف شده باشد و به زبان دیگر بخش اعتدالی روزنامه شرق  هم میهن را منتشر می کند.
اما آنهایی که در شرق ماندند، کسانی هستند که هویت شرق برای آنها مهمتر از  جوهره کارگزارانی آن است و به نظر می رسد گرایش غالب در شرق جدید  بسان گرایش شرق کلاسیک  منهای گرایش های کارگزارانی آن باشد و اگر چنین باشد  بایستی شرق را از نظر نیرو های فکری  تریبون جریان چپ و نهضت آزادی و ..... تعریف کرد.هر چند سرمایه گذاران آن چنین تعریفی از شرق جدید نداشته باشند.
 
و اما آنهایی که از شرق به اعتماد رفتند و هم اکنون هم در اعتماد مانده اند  البته این نیروهای وفا دار به اعتماد بیشتر به عنوان  بدنه شرق مطرح اند تا دبیران لذا  باید دید تا کی باالیاس حضرتی ودکتر بهزادی همکاری خواهند کرد و آیا خواهند توانست با بحران نیروهای فکری که برای اعتماد پیش آمده است آیا دراین رقابت سخت پایدار باقی خواهند ماند.
 به هر حال امروز سه روزنامه با هویت شرق در حال انتشار است و هر سه روزنامه مدعی اندیشه های روزنامه شرق هستند و البته واضح و مبرهن است که هر یک باید  بتوانند ثابت کنند که شرق هستند. اما واقعاً شرق کجاست و قلم زنان شرق کجا هستند؟ وآیا شرق جدید می تواند شرق کلاسیک را باز تولید کند؟
هرچند مخاطبان شرق در یک سر گردانی عجیب گرفتار آمده اندوحیران مانده اند که باید کدام یک از سه روزنامه هم میهن  اعتماد وشرق را بخوانند.
شاید پاسخ به این پرسش را این گونه الکن بتوان داد که اگر ما گرایش های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را به عنوان ملاک در نظر داشته باشیم. باید گفت آن هایی که اخبار سیاسی شرق را پیگیری می کردند باید بدانند که 70، 80 درصد بچه های سرویس سیاسی شرق، در هم میهن قلم می زنند، اما آنهایی که دنبال نگاه اقتصادی شرق بودند، هنوز هم می توانند شرق بخوانند چرا که بچه های اقتصادی شرق در شرق ماندند.
می ماند نگرش فرهنگی وسایر موضوع ها که در این مورد باید گفت  نیروهای تحریریه قدیمی شرق، میان شرق و هم میهن تقسیم شده اند. هر چند بخشی از بدنه و تحریریه قدیمی شرق در اعتماد حضور دارند و هنوز ردپایی از شرق در این روزنامه وجود دارد اما احتمالاً باید شرق کلاسیک را در هم میهن و شرق جدید جست و جو کرد.  
البته کسانی که استراتژی شرق و نگرش مجموعه ای آن را می پسندند باید هم میهن را دنبال کنند چرا که زوج قوچانی و عطریانفر در هم میهن حضور دارند.
به هر حال آن چه مسلم است امروز  سه روزنامه مدعی هویت فرهنگی مطبوعاتی شرق هستند و قطعاً هر یک به طور جداگانه باید بتوانند این هویت را برای مخاطبان خود اثبات کنند و طبعاً در این میان حداقل میان شرق و هم میهن رقابتی سخت شکل گرفته و این رقابت روز به روز گسترش نیز خواهد یافت و قطعاً اعتماد نیز سعی خواهد کرد مشی کنونی را با حداقل نیروهایی که برایش مانده است ادامه دهد چرا که هم مدعی نام اعتماد به عنوان رقیب اعتماد ملی است و هم می خواهد خود را به عنوان اعتمادی با اندیشه و مخاطبان شرق حفظ کند. هر چند در دراز مدت باید دید، کدامیک از این سه روزنامه خواهند توانست تیراژ خود را بالاتر از همه نگه دارند و از سوی دیگر این که آیا شرق توانسته با صدور نیروهای کیفی خود سه روزنامه تراز اول را وارد بازار مطبوعات و اندیشه کند و یا این که این عمل و توزیع نیروهای آن  به منزله فروپاشی انسجام روزنامه ای بود که شرق نامیده می شد و بایدتنها  با نوستالژی تاریخی آن دلخوش بود. به هر حال برای همه همکاران خوبم در هر سه روزنامه آرزوی موفقیت داریم.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 10:5  توسط اسماعیل آزادی  | 

 

دیروز بالاخره فیلم اخراجی های ده نمکی را دیدم. ده نمکی با ساختن اخراجی ها وارد دنیایی شد که مجبور است نقد پذیر شود زیرا کسی مثل او که از وادی گروه فشار با آداب مرتبط با آن وارد عرصه ای شده است که آدابی روشنفکری دارد نمی تواند تغییر نکند هر چند او قبلاً نیز وارد عرصه قلم شده بود که آن هم برای کسی در چنین کسوتی، یک روند رو به جلو به شمار می رفت. شاید طبیعی باشد هر کسی وارد عرصه قلم، فیلم و به طور کلی فرآیندی از جنس اندیشه شود، محکوم به کنار گذاردن آداب ضد قلمی و ضد فکری خواهد بود و تبعاً تلاش خواهد کرد جواب هایش به هر مقوله از جنس قلم و تفکر و دفاعش دفاعی منطقی باشد و این اتفاق بسیار خوبی است.

 هر چند ده نمکی به هیچ وجه با کارگردانانی چون مخملباف و حاتمی کیا قابل قیاس نیست، اما از یک نظر می توان آنها را با هم مقایسه کرد زیرا هر سه در ابتدای کار از یک سینما و جریان فکری مانیفیست گرا آغاز کرده اند البته مخملباف خیلی زود سینمای مانیفیست گرا را رها کرد و به دغدغه های روشنفکری روی آورد و حاتمی کیا هم به نوعی چنین کرد هم اکنون ده نمکی نیز در آغاز این جاده بی انتها ایستاده و محکوم به رفتن به این وادی است مگر این که مرغ برای او بهتر از سیمرغ باشد.

اگر ده نمکی 10 سال پیش فیلم ساز شده بود،  امروز یک اصلاح طلب بود، چرا که سپری کردن دوره های انقلابی گری، شک گرایی، اصلاح طلبی و در نهایت حضور در یک وادی دمکراتیک راه طی شده همه کسانی است که فکر می کنند و به قول دکتر شریعتی دیروزو امروز و فردایشان به هیچ عنوان به هم شباهت ندارد. به اعتقاد نگارنده انقلابیون را بیش از هر قشر دیگری می توان در زمره آدم های دوران گذار در کشورهایی چون ایران به شمار آورد. حالا ممکن است یک نفر 20 سال انقلابی باشد و دیگری 5 یا 10 سال. عرصه انقلابی گری یعنی عرصه شک و عرصه شک یعنی عرصه اصلاح طلبی و اصلاح طلبی فاصله چندانی با یک فضای دمکراتیک ندارد. البته به شرطی که اصلاح طلبی با شیوه ای انقلابی عجین نشود.

به هر حال اگر نمک عرصه هنر و اندیشه ده نمکی را گرفته باشد ده نمکی فردا بسیار با نمک تر نیز خواهد شد.      

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 17:11  توسط اسماعیل آزادی  | 

  

 

 

 اسماعيل آزادي                       

 با گسترش اعتراضات ايرانيان در سراسر جهان نسبت به اكران فيلم 300 كه از سوي كمپاني برادران وارنر به شكل توهين‌آميزي نسبت به تاريخ ايران ساخته شده است، صدا و سيما، سخنگوي دولت و مشاور هنري رييس‌جمهور نيز به جرگهء اعتراض‌كنندگان پيوستند.

 

اين فيلم كه به طور شتابزده‌اي ساخته شده، در شرايطي اكران مي‌‌شود كه چالش‌هاي هسته‌اي ميان ايران و آمريكا در قلب شوراي امنيت سازمان ملل به نقطهء اوج خود رسيده است.

 

فارغ از بحث‌هاي سياسي كه به ساخت اين فيلم منجر شده، روي سخن در اين نگاره با دو گروه است:

 

اول آن‌هايي كه كينه‌توزانه تاريخ را تحريف مي‌كنند.

 

دوم كساني كه ساده‌انگارانه، بخشي از تاريخ اين مرز و بوم را ناديده مي‌گيرند.صدا و سيما در دوران جديد خود، رويكرد واقع‌بينانه‌تري نسبت به تاريخ و فرهنگ ايران از خود بروز داده است كه نقطهء اوج و تفاوت آن با دورهء قبل، ورود فعالانه به بحث تحريف نام خليج فارس و هم‌اكنون همدلي با ايرانياني است كه زخم تحريف و توهين‌هاي بيشمار فيلم 300، دل آن‌ها را به درد آورده است.

 

اما اين پرسش از مسوولان فرهنگي كشور مطرح است كه بايد به آن پاسخ داده شود. سيما ساخت ده‌ها فيلم و سريال دربارهء شخصيت‌هاي عربي- اسلامي را در كارنامهء خود دارد و البته به اين اقدام رسانهء ملي اعتراضي نيست، اما مسوولان همين سيما حتي يك فيلم چند دقيقه‌اي از تاريخ ايران قبل از اسلام نساخته‌اند و برخي از آنان اصولاً اين بخش از تاريخ را در زمرهء تاريخ ايران به شمار نمي‌آورند. اين بخش از مسوولان، اكنون چگونه مي‌توانند مدعي تحريف هويت ايرانيان باستان و شخصيت پادشاهاني باشند كه خود در فيلم‌ها و سريال‌هاي ايراني، نامشان را روي قاچاقچيان، دزدان و بدمن‌هاي اين سريال‌ها مي‌گذارند؟ صدا و سيمايي كه حتي نسبت به شخصيت‌هاي اسطوره‌اي ادبي و اجتماعي، مانند رستم و سهراب، سياوش و ... هم مهربان نبوده، اكنون هم نيست.

 

زماني كه صدا و سيما و فيلم‌سازان سينماي ايران، اين اجازه را ندارند كه حتي در مورد پادشاهان و سرداران ايراني پس از اسلام هم فيلم بسازند، چگونه مي‌توان جوابي فرهنگي به اين حملهء فرهنگي بنيان براند از بدهند؟

 

اگر ما به عنوان مدافعان اين مرز و بوم و تمدن باستاني بخواهيم پاسخي فرهنگي به افكار عمومي بين‌المللي دربارهء آن چه فيلم آمريكايي 300 در تحريف غلوآميز از تاريخ ايران باستان تصوير مي‌كند، بدهيم، چه فيلم، سريال و اثر هنري را مي‌توانيم به جهانيان معرفي كنيم؟

 

آيا اين فيلم از نظر افكار عمومي بين‌المللي باورپذير است؟

 

از سوي ديگر زماني كه تاريخ ايران باستان و حتي شماري شخصيت‌هاي ملي معاصر از سوي برخي مسوولان فرهنگي كشور مورد جفا قرار مي‌گيرند، از بيگانگان كه با ما چالش سياسي دارند، ديگر چه انتظاري مي‌توان داشت. زماني كه جهانيان، شاهدند كه آثار و محوطه‌هاي باستاني مربوط به دورهء هخامنشيان قرار است با آبگيري

سد سيوند زير آب رود كه آرامگاه كوروش كه مورد احترام جهانيان است نيز از تبعات آن مصون نخواهد بود، آيا تبليغات ما باورپذير خواهند بود؟

 

همچنين در حالي كه نخستين بخش منشور حقوق بشر به ايران باستان و همين هخامنشيان تعلق دارد كه در اين فيلم، وحشي، خونخوار و سبك مغز معرفي شده‌اند و وقتي كه ايران زمان هخامنشيان مأمن همهء اديان بوده است و حتي يهوديان از آزادي‌هاي لازم برخوردار بوده‌اند، چه فيلم، سريال يا اثر هنري براي نشان دادن اين ويژگي‌ها (كه اكنون آمريكا مدعي آن است) ساخته شده است و كدام كار تبليغي براي نشان دادن اين مفهوم كه در زماني كه در غرب نظام برده داري بيداد مي‌كرده، سندهاي گلين فراواني وجود دارد كه هخامنشيان براي ساخت تخت جمشيد به كارگران حقوق پرداخت مي‌كرده‌اند، انجام شده است؟ و جالب آن كه غالب اين اسناد در موزه‌هاي آمريكا قرار دارند.

 

به هر حال اگر مسوولان فرهنگي نگران تحريف تاريخ ايران باستان هستند و اگر اعتقاد راسخ دارند كه هجمهء فرهنگي را بايد با كار فرهنگي پاسخ داد، مي‌توانند رسماً اعلام كند كه حاضرند سريالي را دربارهء آريوبرزن سردار بزرگ هخامنشي كه دلاورانه در مقابل سربازان اسكندر مقدوني ايستادگي كردند، بسازند و نتايج آن را ببيند.

 

و اما كساني كه كينه‌توزانه تاريخ ايران را تحريف مي‌كنند:فيلم 300، غرب را به گونه‌اي رشيد و با احساسات انساني، و پارسيان  را وحشي و خونخوار نمايش مي‌دهد كه گويي سرخ‌پوستان آمريكا را نيز همين پارسيان نابود كرده‌اند يا بمب اتمي را نيز ايرانيان در هيروشيما و ناكازاكي انداخته‌اند يا جنايات قرون وسطي را ايرانيها مرتكب شده‌اند.

 

روي ديگر ماجرا، اين است كه تاريخ را هميشه فاتحان نوشته و يا فرهنگ‌سازي كرده‌اند.

 

كوتاه سخن اين كه همه مي‌دانيم بعد از مرگ اسكندر مقدوني، سلوكيان (سرداران اسكندر) به مدت يكصد سال بر ايران فرمانروايي كردند و اگر نبود اين مدت طولاني سلطه، مشخص مي‌شد كه همين اسكندر و سردارانش كه بت دنياي غرب به شمار مي‌روند، چه جنايت‌هايي را در ايران مرتكب نشده‌اند كه از ديد تاريخ مخفي مانده است. هر چند اندكي از آن را در به آتش كشيدن تخت‌جمشيد به خوبي مي‌بينيم كه اسكندر در شبي، مستانه و در فضايي هوس‌‌آلود به تحريك معشوقه‌اش پايتخت هخامنشيان را به آتش كشيد.بياييد سخن كوتاه كرده و چشم بگشاييم و اقرار كنيم و اسطوره‌ها، پادشاهان و سرداران ايراني، بد و خوب، گذشتهء بي‌‌چون چراي ما به شمار مي‌روند و قصور كساني كه تاريخ اين مرز و بوم را ناديده مي‌گيرند، كم‌تر از گناه كساني نيست كه تاريخ را تحريف مي‌كنند.به هر حال، همانند آن عقاب زخمي نباشيم كه «چون نيك‌نظر كرد، پر خويش در آن ديد»

 

 

هر چند اين اميدواري نيز وجود دارد كه اين فيلم باعث ايجاد يك همبستگي ملي ميان ايرانيان شود. البته به شرطي كه از اين همبستگي ملي به نفع اهداف سياسي استفاده نشود.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 12:22  توسط اسماعیل آزادی  |