دلتنگم
دلتنگ هویتی گمشده
هویتی که در گیر و دار مانیفست های رنگ به رنگ سلیقه و قدرت به اغما رفته و دیگر گونه می شود
هویتی که در پس زرق و برق تکنولژی های جدید رنگ می بازد و محو می شود
دلتنگ مظلومیت تخت جمشید ، پاسارگاد و شیراز
و اسطوره های شاهنامه که جایشان را سرداران و مشاهیر عرب و کره و... گرفته اند
دلتنگم
دلتنگ هرات و بلخ و بامیان و بخارا
دلتنگ فلات ایران ، اين جغرافیای فرهنگی که فراتر از مرز های سیاسی است
دلتنگ زبان فارسی
رودکی و مولانا که در مصادره قدرت های تبلیغاتی و بي خيالي هاي سياسي ، از ما ستانده می شوند
دلتنگ نوروز
چار شنبه سوری، سیزده بدر ، مهرگان وعید فطر های کودکیم
دلتنگ بوی جوی مولیان و سیحون و جیحون و سلطان جلال الدین خوارزمشاه
دلتنگ اذان هایی که موذنش پدر بود و پدر بزرگ
دلتنگ جنگ با شمشیر
و دل تنگ شهدا که نامشان مصادره شده است
دلتنگ کمان آرش
و در خت گردویی که تیرش به دل گرفت
ودلتنگ همه مهربانی هایی که به تاریخ سپرده شدند
دلتنگم
ما به کجا می رویم؟
این جنبش اجتماعی بسرعت در سطوح مختلف جامعه ایران گسترش یافت و به عنوان یک جنبش ملی، نظام را غافلگیر ساخت که نقطه عطفی در تاریخ معاصر و خصوصا بعد از انقلاب به شمار می رود. جنبش اصلاح طلبی در پایان دوران 8 ساله ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، فارغ از دستاوردها، ناکامی ها و نقاط قوت و ضعفی که داشت با چالش های متکثری مواجه بود و از آنجایی که دوم خرداد به پایان ظرفیت های قابل تحمل از سوی جمهوری اسلامی رسیده بود آقای خاتمی نمی توانست به مطالبات حداکثری دانشجویان، طبقه متوسط و بخشی از نخبگان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران پاسخ گوید از این رو گروه های مرجع، طبقه متوسط شهری به همراه جنبش دانشجویی که اثرگذارترین طیف این جنبش اجتماعی بودند به انفعال و تکثر اهداف دچار شدند و حتی طیف وسیعی از آنها نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری را نیز تحریم کردند هر چنداحساس خطر در باره راه یافتن طیف افراطی جریان محافظه کار به مرحله دوم انتخابات موجب حضور دیرهنگام بسیاری از روشنفکران در مرحله دوم انتخابات شد اما این مشارکت نیز نتوانست آب رفته را به جوی دوم خرداد بازگرداند و نتیجه انتخابات به روی کارآمدن جریانی منتج شد که کاملاً در مقابل جریان روشنفکری، دانشجویی و طبقه متوسط شهری قرارداشت البته روشن بود که هرگاه نخبگان جامعه، گروه های مرجع و جنبش دانشجویی و طبقه متوسط شهری در پیشبرد هر جنبش مدرن از خود تردید نشان دهند، جنبش دچار رکود می شود و این اتفاقی بود که در انتخابات نهم حادث شد.
در واقع مهم ترین مشکل جریان دوم خرداد در انتخابات نهم ریاست جمهوری، فقدان یک
همبستگی سیاسی و اجتماعی بود که طبعا می بایست در توافق میان گروه های مختلف درون و
بیرون نیروهای دوم خرداد ایجاد می شد. با آغاز بحث های مربوط به انتخابات دهمین
دوره ریاست جمهوری وبا توجه به تجارب تلخی که جامعه ایران و خصوصاً گروه های مذکور
و جریان های سیاسی از این دوره 4 ساله داشتند، بار دیگر در یک پیمان نانوشته برای
پایان دادن به بی قانونی ها و خودسری هایی که کشور را هر لحظه به ورطه های خطر
نزدیک و نزدیک تر می کرد دور هم جمع شدند. اکنون همه این گروه ها یک باور مشترک
دارند و آن تغییر است که به عنوان فصل الخطاب جامعه ایران به شمار می رود به زبان
دیگر ضرورت تغییر، رمز همبستگی وجنبش اجتماعی است که در این دوره از انتخابات ایجاد
شده است. این باور مشترک نه تنها در جنبش دانشجویی، گروه های مرجع، طبقه متوسط
شهری بلکه در طیف های وسیعی از جریان محافظه کار در کشور و حتی در تحریم کنندگان
انتخابات نهم نیز وجود دارد. مجموعه این فرآیند خیزش دوباره
جنبش اجتماعی در
ایران را موجب شده است که نقطه اوج این همبستگی ملی و باور مشترک در جایی است که
امروز تحریم کنندگان انتخابات دوره قبل، در کنارسطوح کلاسیک و اصیل جریان محافظه
کار، در زمره فعال ترین عناصر این جنبش به شمار می روند.
جامعه امروز ایران توجه ویژه ای به انتخابات 22 خردادبه عنوان یک حرکت ملی دارد
و اگر آن را فراتر ازجنبش
دوم خرداد تلقی نکند قطعاکمتر از آن تلقی نخواهد کرد
زیرا جامعه ایران در دوم خرداد نسبت به سر نوشت ایران
احساس خطر نمی کرد جنبش
دوم خرداد به دنبال احیا و ثبت مطالبات مدنی مغفول مانده ایرانیان بود اما جامعه
امروز
ایران با یک احساس خطر بزرگ در باره سرنوشت ایران به انتخابات 22 خرداد
می نگرد از این رو این انتخابات
را به یک جنبش اجتماعی فراگیر بدل کرده است
زیرا جامعه ایران همواره در بزنگاه های تاریخی نشان داده است
که برای امنیت ملی
و حفظ منافع و عظمت ایران زمین از هیچ کوششی فرو گذار نخواهند کرد.
به هر حال
این جنبش اجتماعی که این روز ها بشدت طیف های مختلف اجتماعی جامعه ایران را
درگیرخود کرده است، یک سخن و راهکار مشترک دارد و آن ضرورت شرکت در انتخابات است.
سخن و راهکار مشترکی که ضریب امنیت ملی جمهوری اسلامی را بشدت بالا برده و بار دیگر
امید را در دل های مردم ایران زنده کرده است.
در پایان به این نکته نیز باید
اشاره کرد که جمهوری اسلامی می تواند با رویکردی خردمندانه از این پشتوانه ملی در
جهت اقتدار ایران بهره برداری کند هرچند باید توجه داشت که مردم همیشه به نظام
اعتماد نمی کنند به زبان دیگر افزایش ضریب امنیت ملی در شرایطی استمرار می یابد که
نظام پاسخ اعتماد مردم را به نیکی داده باشد و نگرانی های آن ها را به رسمیت شناخته
و در روز 23 خرداد از صندوق آرا همان درآید که در اوست...
ما به سر پنجه تدبیر گشاییم ره فردا
اینک آن لحظه دیدار رسیده است بیا
اگر در اين انتخابات 70 درصد مردم شركت كنند احمدي نژاد انتخاب نخواهد شد
اما اگر كمتر از 50 در صد در انتخابات شركت كنند احمدي نژاد درمرحله اول انتخاب خواهد شد
پس
كساني كه در انتخابات شركت نكنند در واقع به احمدي نژاد راي داده اند
پس در انتخابات شركت كنيد و به هر كس خواستيد راي بدهيد
اما نگارنده پيشنهاد مي كند به يكي از نامزد هاي اصلاح طلب راي بدهيد
پس از دستور احمدی نژاد مبنی بر واگذاری تیم های استقلال و پرسپولیس به بخش خصوصی که در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری انجام شد
محافل سیاسی و حتی ورزشی نگران فشار به افشین قطبی برای حمایت از احمدی نژاد هستند.
این نگرانی ها از آنجا ناشی می شود که فدراسیون فوتبال از دو سال پیش به این سو تصمیمات سیاسی را جایگزین تصمیمات کارشناسی و فوتبالی کرده است. هر چند برکناری دادکان در 4سال پیش نیز بر اساس یک دیگاه سیاسی صورت گرفت و اکنون نیز واگذاری دو تیم محبوب پایتخت به بخش خصوصی در راستای بهره برداری از محبوبیت این دو تیم به نفع کاندیداتوری احمدی نژاد صورت گرفته از این رو نگرانی محافل سیاسی و ورزشی از استفاده تبلیغاتی از محبوبیت افشین قطبی امری قابل درک به شمار می رود. هر چند قطبی زیرک تر از آن است که محبوبیت خود را قربانی اهداف سیاسی تبلیغاتی کند.
امروز دخترم از نمايشگاه كتاب داستان" 24 ساعت خواب و بيداري " صمد بهرنگي را خريده بود اين از معدود داستان هاي صمد بود كه نخوانده بودم كه با جاني شيفته به ساعتي آن را خواندم.
اين داستان بخوبي فضاي طبقاتي جامعه تهران 40 سال پيش را از زبان يك كودك خياباني تصوير مي كند داستان به لحاظ تصوير سازي فوق العاده است.
داستان را كه مي خواندم بخوبي مي توانستم كينه يك كودك خياباني راكه با پدرش شب ها روي يك گاري دستي مي خوابيدند نسبت به طبقات مرفه شهري آن روزها درك كنم در بخشي از داستان كه كودك در تصورش مي خواهد آتش مسلسل اسباب بازي را به روي آن پدري كه اسباب بازي مورد علاقه او را براي دخترش خريده بگشايد بخوبي مي توان فضاي اجتماعي آن دوران روشنفكران چپي را كه به سوي جنگ مسلحانه مي رفتند درك كرد .
امروزه براي جوانان اين نسل اصلا قابل درك نيست كه كسي حاضر باشد بدون وعده بهشت و انگيزه هاي مذهبي براي مردمي كه قرباني سرمايه داري نصوير شده اند بميرد امروز حتي كسي حاضر نيست براي ظلمي كه به مردم مي شود حتي تب كند چه برسد به اين كه بميرد.
فارغ از درست ويا غلط بودن چنين تصوير دو قطبي از جهان و جامعه آن روز ايران وجود چنين فضا و ادبياتي است كه چنان جسارتي به مبارزان آن دوران مي داد كه فردي مانند گلسرخي در تلوزيون شاه آن گونه حماسي از مبارزه براي مردم سخن مي گويد
آيا امروز هم كسي حاضر است براي ايماانش به يك انديشه يا يك مانيفست فلسفي بميرد.هر چند دوران نگاه حماسي به فرايند هاي اجتماعي وسياسي سپري شده اما متاسفانه امروز بحث اين نيست كه چرا كسي حاضر نيست براي يك انديشه اجتماعي بميرد حتي اين بحث هم مطرح نيست كه چرا نسل جوان امروز حاضر نيست در ايجاد جنبش هاي اجتماعي بسيار مسالمت جو و حتي درحد يك جنبش انتخاباتي ايفاي نقش كند به اعتقا د نگارنده پرسش اساسي اين است كه چرا نسل جوان ما تا اين حد لذت طلبا نه و خودخواهانه به جامعه خود نگاه مي كند ونسبت به اتفاقاتي كه در جامعه او وعرصه سياست مي افتد بي تفاوت مي گذرد هر چندجوابش را يافته ام و آن اين كه نسل من با يك نگاه مسوولانه نسبت به جامعه خود نگاه مي كرد اما از يك نگاه مسئول فرد گرايانه غافل شد ولي نسل امروز با نگرشي فردگرايانه به دنيا نگاه مي كند اما از جامعه خود غافل شده است اين اتفاقي است كه در دونسل افتاده است بدين معنا كه ما نسل رومي روم بوديم و نسل جديد نسل زنگي زنگ.
نمي دانم .. شايد نسل بعد بتواند به اين درك برسد كه كه نگاه فردي و نگاه اجتماعي دو روي سكه زندگي انسان امروزي است اگر بتواند مي تواند نگاهي عادلانه نسبت به خود وجامعه اش داشته باشد.
بعضی وقت ها برخی آدم ها حرف هایی می زنند که مرغ پخته خنده اش می گیرد!
این آقا یک فیلم ساخته که سراسر آن تبلیغ و مشابه سازی فعالیت های احمدی نژاد است .
سفرهای استانی یوزارسیو را به یاد بیاورید توزیع گندم یارانه ای عزیز مصر را ببینید
حضرت آقای سلحشور به دنبال مقدس سازی و مقایسه احمدی نژاد با یوسف پیامبر است آن هم قیاسی
مع الفارغ و دیدیم که طرفداران او هم ذوق کردند و گفتند که یوسف ما فقط زیبا نیست!
این آقا میلیاردها تومان پول این ملت را خرج تبلیغ مستقیم احمدی نژاد کرده و در ماه ها متمادی به خورد مردم می دهد و با پر رو یی می گوید"ساخت فیلم انتخاباتی "هنرفروشی" است"
در این جا به ایشان باید گفت :اگر بنا به هنر فروشی با شد شما هنر فروش گران فروشید زیرا کسانی که برای نامزدها فیلم تبلیغاتی می سازند غالبا این کار را به طور افتخاری انجام می دهند اما شما علاوه بر این که پول فراوانی گرفتید تاریخ را نیز تحریف کرده اید .
حرف های ایشان و جا نماز آب کشیدن او آدم را یاد حرف های مایلی کهن می اندازد که هر چه از دهانش در می آید می گوید و دیگران را متهم به فساد بی ادبی و.... کرده و خود را پاک ترین آدم دنیا تصویر می کند.
به این آقایان باید گفت : ادبیات دری با ادبیات در یده فرق می کند.
ما همه چیزمون به همه چیزمون میاد
حزب هامان ، کار تشکیلاتی مان حمایت های حزبی مان و...... ایضا
ما در کار حزب سازی متکثریم هیچ اشکالی هم ندارد فرانسوی ها هم احزاب و گرو های سیاسی زیادی دارند
اما زیاد هم با زیاد خیلی فرق دارد
در ایران ما اگر جریان های سیاسی قدیمی را کنار بگذاریم ، دو تا جریان عمده در کشور وجود دارد جریان چپ و جریان راست و به زبان امروزی اصلاح طلبان و محافظه کاران.
حالااگر این جریان چپ اصلاح طلب را باز کنیم حد اقل 18 گروه از داخل آن بیر می آید جریان راست محافظه کار را هم بشکافیم 14 گروه در آن هست که ادعادی حزبی دارند همه این ها را به جریان های غیر رسمی و لابی های قدرت اضافه کنید یک انارشی حزبی عجیب و غریبی از آن بیرون خواهد آمد.
اکنون اگر ما به داخل هر یک از این گروه ها برویم و عملکرد آنها را ارزیابی کنیم تنها چیزی که در آن ها پیدا نمی شود همبستگی حزبی است هر چند وفاداری فردی هم خیلی کم رنگ است و ما بالاخره نفهمیدیم فرد محوراست یا حزب ؟
فارغ از این که به موسوی باید رای داد یا کروبی می خواهم بگویم : اگر این نقد به ما وارد نباشد که در این 12 سالی که از دوم خرداد می گذرد نتوانستیم به سمت و سویی برویم که همه جریان های دوم خرداد در دو سه حزب گرد هم جمع شوند این نقد را می توان مطرح ساخت که برای انسجام و همبستگی که برای همین احزابی هم که داریم نه تنها تلاش نمی کنیم بلکه ساز ناکوک هم می زنیم مثلا مجمع روحانیون از مهندس موسوی حمایت می کند ولی یکی از اعضای مشهورش به ستاد آقای کروبی می پیوندد ، کارگزاران از مهندس موسوی حمایت می کند ولی دبیر کل و یکی از اعضای برجسته آن به ستاد آفای کروبی می روند
این روند در مورد محافظه کاران نیز اتفاق می افتد اما این سخن را باید به اصلاح طلبان گفت که این گونه اقدامات که با فرایند اصلاح طلبی در تضاد است آسیب های بسیار جدی به روند رو به رشد جریان حزبی در کشور می زند زیرا هویت و اعتبار احزاب را زیر سئوال می برد و پیامی که بدنه اجتماعی از این گونه حمایت ها می گیرد نه تنها مثبت نیست بلکه حامل نوعی تشتت در اردوگاه اصلاح طلبان تعبیر می شود و از سوی دیگر علاوه بر تضعیف خود حزب ، افراد و شخصیت های حزب را نیز آسیب پذیرمی کند.
اگر از شهید بهشتی به عنوان تئوریسین جریان چپ اسلامی یاد کنیم قطعا مهندس موسوی را باید بنیانگذار جریان چپ اسلامی دانست چرا که چالش های فکری و مدیریتی دوران نخست وزیری مهندس موسوی با رییس جمهوری وقت آغاز گر جریانی بود که بسیاری از همفکران شهید بهشتی و مهندس موسوی را در جبهه ای واحد جمع کرد هر چند مهندس موسوی از قدرت کناره گرفت اماجریانی که حول محورش شکل گرفته بود به راه خود ادامه داد و به صورت یک نحله فکری در آمد که گروههای هجده گانه دوم خردادی و روشنفکری دینی فرزندان این جریان به شمار می رود.
مهندس موسوی در 20 ساله گذشته روزه سکوت گرفت و به جز چند بار وارد موضعگیری های سیاسی نشد و سقف فعالیت های سیاسی خود را به مشاور رئو سای جمهوری هاشمی و خاتمی محدود کرد و به فعالیت در فرهنگستان هنر که خود پی ریزی کرده بود پرداخت.
امام خمینی در زمان حیاتشان در زمانی که چالش های میان مهندس موسوی و رییس جمهوری وقت بالا می گرفت غالبا از مهندس موسوی حمایت می کرد و همین مساله موجب تقویت مواضع مهندس موسوی و به تبع آن جریان چپ در کشور شده بود و از سوی دیگر به انسجام جریان راست که در مقابل مهندس موسوی و جریانش شکل گرفته بود منجر شد.
اکنون مهندس موسوی نامزد انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری است ودر این وادی این پرسش کلیدی وجود خواهد داشت که با توجه به ریشه دار بودن اختلافات فکری و مدیریتی مهندس موسوی و بنیانگذار جریان راست اسلامی که اکنون رهبر جمهوری اسلامی است ایا این چالش ها بار دیگر در عرصه اداره کشور اتفاق خواهد افتاد و آیا با مقام رهبری به توافق هایی برای جلو گیری از چالش های بی سرانجام سیاسی رسیده و برنامه اایشان برای اداره کشور مبتنی بر یک مانیفست سیاسی است یا یک برنامه مدیریتی مبتنی بر عملگرایی و منافع ملی یا ....
قول داده بودم در باره انتخابات ریاست جمهوری بنوسیم!
با کروبی آغاز می کنیم
او نخستین کسی است که خود را نامزد کرد و در معرض افکار عمومی قرار داد.آقای کروبی را از سال های قبل از انقلاب می شناسم .او پیشنماز مسجد محل ما بود .مسجد صاحب الامر در خیابان حکمت در شمیران .
کروبی در آن روزها در خانه ای 40 متری که خانه سازمانی امام جماعت مسجد بود زندگی می کرد. شب های انقلاب مسجد صاحب الامر رونق زیادی داشت و بیشتر هم به خاطر خود کروبی بود چون او به نوعی باغالب زندانیان سیاسی در ارتباط بود .
خیلی از کسانی که بعدها در زمره مسئولان نظام شدند در این مسجد رفت و آمد می کردند..کروبی با آمدن امام و پیروزی انقلاب امامت جماعت مسجد را به مرحوم موحدی ساوجی واگذار کرد و رسما وارد عرصه قدرت شد وفکر می کنم نخستین مسولیت او تاسیس کمیته امداد بود و دلیل آن هم سابقه ای بود که او در رسیدگی به خانواده های زندانیان سیاسی در زمان رژیم قبل داشت.
کروبی از نزدیکان مورد اعتماد امام و در زمره روحانیون روشنفکر به شمار می رفت و ارادت ویژه ای هم به دکتر شریعتی داشت.
کروبی سپس بنیاد شهید را بنیان گذاشت و پس از آن به عنوان نماینده امام در حج منسوب شد و قائله مکه در زمان امیرالحاجی او اتفاق افتاد.
او برای نخستین بار از سوی مردم الیگودرز به عنوان نماینده مردم به مجلس راه یافت و پس از انتخاب هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس جمهوری به عنوان رییس مجلس انتخاب شد و رهبری جریان چپ مجلس را نیز در این دوران بر عهده داشت.
کروبی بعد از روی کار آمدن جریان راست در کشور و شکستی که در انتخابات مجلس خورد تا سال 1376 تنها دبیر کلی نخستین حزب روحانی یعنی مجمع روحانیون مبارز را بر عهده داشت وعملا خارج از قدرت بود اما حزب او در این سال آقای خاتمی را به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری معرفی کرد.
کروبی در انتخابات دوم خرداد بسیار فعال بود و همواره در کنار خاتمی بود او در این روزها خود را اماده انتخابات مجلس می کرد و سرانجام به عنوان نماینده مردم تهران به مجلس راه یافت ورییس آن شد .
در این دوران کروبی خیلی سعی کرد تا بالانسی را میان مطالبات فراتر از قدرت نمایندگان مجلس ششم و افکار عمومی برقرار سازد این بالانس در برخی اوقات به نفع حاکمیت و در برخی اوقات به نفع جنبش اصلاح طلبی صورت می گرفت .
کروبی هرگز نتوانست جلوی تحصن عجیب و غریب نمایندگان مجلس ششم را بگیرد و این مهمترین چالش کروبی با طیف تند رو جریان اصلاحات بود که مرز بندی های جدی را ایجاد کرد که آخرین نتیجه آن نامزدی مستقل وی در عرصه انتخابات ریاست جمهوری نهم بود .
کروبی نتیجه این انتخابات را در شمارش آرا واگذار کرد خود او معتقد بود : تا زمانی که او بیدار بود
آرا به نفعش بود اما وقتی خیالش راحت شد و خوابید وقتی بیدار شد انتخابات را باخته بود !
کروبی در این روزها خیلی فریاد زد تا حدی که صدایش کاملا گرفته بود اما این صدا پژواکی بود که تنها در گوش خودش می پیچید.
ازآن روز به بعد کروبی دیگر نخوابید! چرا که فهمیده بود خوابیدن در عرصه سیاست شگون ندارد!
به هر حال او باحزبی که تاسیس کرد چشمان بیدار و ناظری دایمی را برای انتخابات ایجاد کرده بود .او اکنون نامزد حزب اعتماد ملی است .
باز هم درباره کروبی خواهم نوشت
زمزمه هاي مثبتي در باره حضور آقاي خاتمي در عرصه انتخابات رياست جمهوري شنيده مي شود مبني بر اين که فشار افکار عمومي ممکن است بتواند آقاي خاتمي را براي کانديداتوري متقاعد سازد. اين در شرايطي است که به نظر مي رسد خاتمي، در صورت آمدن بتواند با آسيب شناسي روند 8 ساله به تعيين استراتژي و همکاران مناسب براي خود اقدام کند.
خاتمي اصلاح طلبي بود که از سرزمين انقلابيون اصيل مي آمد اما خاطرات و مشي انقلابيگري را به کناري نهاده بود و سعي داشت با آدابي جديد که متناسب با مانيفست اصلاح طلبي است فرايند اصلاحات را به پيش ببرد. اگرچه براي پيشبرد اهداف خود با دو مشکل بسياراساسي مواجه بود.
نخستين مشکل، انتظارات فزآينده اي بودکه جامعه مشتاق تحول آن روزها از خود نشان مي داد و خاتمي به گونه اي يا بايد به آن پاسخ مي داد و يا خود و همراهانش جامعه پر شور آن روز ها را به گونه اي متقاعد مي کردند که چنين امکاني وجود ندارد. اما به هيچ يک از دو گزينه پاسخ داده نشد وموجب شد تا هردم بر انتظارات بدنه اجتماعي از روند
اصلاحات و شخص خاتمي افزوده شود از سوي ديگر رونداصلاحات به گونه اي پيش رفت که انتظارات حداقلي نيز کمتر برآورده شدند.
مشکل دوم خاتمي، انقلابيون و همرزمان سابق او بودند که مانند او اصلاح طلب شده بودند ولي مانند او سعي نکردند با آداب اصلاح طلبي وارد عرصه سياسي شوند و در شرايطي که افکار عمومي کشور نيازمند يک فرايند فکري و شيوه هاي اصلاح طلبانه بود، برخي اصلاح طلبان حامي و همراه آقاي خاتمي همان شيوه هاي انقلابي را به عنوان مشي پيشبرد اهداف اصلاح طلبانه خود بر گزيده بودند. اين پارادوکسي بود که در انديشه و شيوه هاي اجرايي کردن آن ها وجود داشت زيرا بسياري از اصلاح طلبان حامي و همراه قصد داشتند با شيوه هاي انقلابي اصلاحات را پيش ببرند که از نظر جوهري امري ناشدني بود.
اين فضا تفاوت اصلي خاتمي و گروهي از حاميان او بود. در واقع اختلاف اين گروه از اصلاح طلبان و آقاي خاتمي در پروژه اصلاحات عمدتا در تاکتيک بود و نه خود استراتژي اين اختلاف اساسي در شيوه هاي اجرايي روز به روز شکاف ميان رويکرد هاي خاتمي اصلاح طلب و اصلاح طلبان انقلابي را افزايش داد به گونه اي که حتي در اردوگاه اصلاح طلبان نظريه عبور از خاتمي نيز مطرح شد که در نهايت کاهش موفقيت هاي آقاي خاتمي و اصلاحات را در پي داشت.
اکنون، خاتمي براي حضور در عرصه انتخابات رياست جمهوري شرط هايي را مطرح ساخته که به نظر مي رسد به
منظور ايجاد امکان پاسخ گويي به انتظارات افکار عمومي و تغيير رويکرد اصلاح طلبان در مشي هاي اجرايي باشند. در واقع شرط هاي خاتمي براي حضور در انتخابات، به منظور پر کردن فاصله ميان او از يک سو و اصلاح طلبان و انتظارات افکار عمومي از سوي ديگر است.
اگر خاتمي به شروط خود دست يابد (حتي دست نيابد) و اصلاح طلبان با شيوه اي اصلاح طلبانه و همسو با
وي عمل کنند، نه تنها اين انتخابات بلکه فرايند اصلاحات در مسير جوهري خود قرار خواهد گرفت و
دير يا زود جواب خواهد داد.
به هر حال، اصلاح طلبان بايد بدانند که با شيوه هاي انقلابي نمي توان قطار اصلاحات را از تونل هاي تاريک وپيچ در پيچ قدرت و سياست عبور داد. شيوه هاي انقلابي طالب خون است اما شيوه هاي اصلاح طلبانه طالب خرد، و کاملا آشکار است که جامعه امروز بيش از هر چيز به خرد نياز دارد تا خون.
منبع:روز آنلاین
قصه کردان قصه گردان نیست قصه خود شیفتگان است و از سوی دیگر قصه آدم هایی است که خود نیز خود را قبول ندارند و سعی می کنند با درو غنمایی وجعل مدرک سر خود و مردم کلاه بگذارند و چه خوب خودشان هم باورشان می شود .
هر چند اغلب همین دکتر مهندس هایی که قدرت را در دست داشتند و دارند از طریق رانت های دولتی تمامی چاله چوله های تحصیلی خود را پر کرده اند (اما جعل نکرده اند) و به القاب دکتر مهندسی مفتخر شده اند و بار های خود را بسته اند
اما افسوس که مردم ما چشم بر آن بستند اما همین چشم پوشی های نجیبانه موجب این گستاخی شده است تا فردی که ظاهرا حتی دیپلم هم ندارد خود را دکتر جا بزند ودر مهمترین و سیاسی ترین وزارتخانه کشور رای اعتماد هم بگیرد.متاسفانه دروغ گویی و گندم نمایی و جو فروشی شیوه رایج سیاستمداران ما شده و دروغ قبح خود را از دست داده است .
اکنون در آستانه انتخابات واقعا حیرت انگیز است آقایان چگونه می خواهند برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و آرای مردم را به چنین فردی بسپارند..هر چند از همین لحظه می توان به آن روز فکر کرد وشاهد بود که در مورد آن چه ها گفته خواهد شد و چه نتیجه ای از آن متصور خواهد بود
به هر حال امروز دوغ و دوشاب با هم قاطی شده اند وبه خاطر همین است که آقایان به شعور مردم هم شک کرده اند وباکیشان هم نیست دریغ از یک عذر خواهی در حالی که در بسیاری از جاهای دنیا چنین افتضاحاتی به استعفا برکناری استیضاح و... منجر می شود .
ًآقای کردان!
وزیر کشور دولت ارزشی باش تا صبح دولتت بدمد
حس های کودکانه پاکترین وصادقانه ترین حس های ما آدم بزرگ هاست ولی مابا نگاهی بزرگانه وحسابگر با زندگی برخورد می کنیم
حس کودکانه ،همه زیبایی ها را دوست دارد وبدی ها را بر نمی تابد شاید اگرما آدم ها می توانستیم فارغ از حسابگری های فردی وسیاسی با حسی کودکانه با آدمها برخورد کنیم چقدر می توانستیم از زندگی و زیبایی های روح کودکانه آدمها لذت ببریم وعاشق آنها باشیم وهمه را دوست بداریم هر چند اساس تمدن امروزی بر حسابگری است اما من کسانی را دیده ام که آدمهای اطرافشان را دوست دارند وحتی نسبت به آنها احساس مسولیت می کنند اما این آدم ها همیشه در حاشیه قرار دارند
یکی از رنج هایی که من از رفتن پدرم احساس می کنم خالی شدن خانواده و فامیل ما از عشقی است که پدرم بی ریا نسبت به همه داشت واین حس و عشق را در همه جاری می کرد و باز خورد عشقش را نیز می گرفت .مدتی است در به در به دنبال آن عشق سرگشته ام
تازگی ها دریافته ام که آدمها در هر جایگاه وشرایطی باشند همیشه شرمنده عشق می شوند عشق مطلق و عشق به آدمها همه را شیفته می کند حتی وقتی پای عشق به میان آید دیکتاتور ها هم زانو خواهند زد.
این عشق حتی در آجر و آهن و بتن هم می تواند نفوذ کند بنایی مهندسی که در آن عشق وجود نداشته باشد سازه ای بیش نیست اما بنایی که معمار آن عاشق است و به آدمها عشق می ورزد حسی را می آفریند که همه و در همه جای این جهان پهناور آن را ستایش خواهند کرد .
آدم های مکانیکی امروز بیش از همه وقت نیازمند بیدار کردن حس پاک کودکانه خودند حسی که جوهر انسان است و نفرت وحسادت جایی در آن ندارد. این معنامانند آن حس برتری است که سرخ پوستان ، در هنگام گرسنگی نسبت به شکار خود ابراز می کنند و ما آن را در فیلم ها دیده ایم این حس را بخوبی می توان در تصاویری که در تخت جمشید روی سنگ نبشته ها نقش بسته است دید.
ما به کجا میرویم
همبستگي اعضاي
انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در انتخابات هيات مديره و بازرسان انجمن با ركورد شكني همراه
بود ركوردي كه در كمتر و شايد هيچيك از مجامع صنفي رخ نداده باشد. هر چند اگر صد
متر آخر را هم دويده بوديم مجمع عمومي فوق العاده هم به حد نصاب مي رسيد ،
اساسنامه هم اصلاح مي شد...
در آخرين روز مرداد ماه امسال بيش از 930 نفر از
اعضاي انجمن در سالن اصلي حسينه ارشاد گرد هم آمدند تا چراغ تنها خانه اميدشان
روشن بماند.
خيلي ها
آمده بودند بسياري هم برگه وكالت دوستان خود را در دست داشتند اين اضطراب كه نكند
اين بار هم به حد نصاب نرسيم در چهره بچه ها كاملا نمايان بود وقتي مزروعي از بلند گوي سالن رسيدن به حد نصاب و
رسميت جلسه را اعلام كرد همه نفس راحتي كشيدند و خيلي ها به هم تبريك گفتند .انرژي
مثبت بچه ها فضاي حسينيه ارشاد را به محيطي تبديل كرده بود كه حاضران از بودن در
كنار هم وهمبستگي اي كه جواب داده بوده مسرور بودند . 31 مرداد روز خلق نوستالژي
با شكوهي بود كه ياد وخاطره آن در تاريخ مطبوعات ايران ماندگار خواهد بود روزنامه
نگاران كه مدت ها بود شاهد خبر خوشي در عرصه مطبوعات نبودند خود خالق خبري شدند كه
بوي پيروزي بخوبي آز آن به مشام مي رسد.31 مرداد روز ماندن ،روز بودن و روز حقانيت
حرفه اي است كه دغدغه ايران وايرانيان در راس هرم اهدافش مي درخشد.
در اين
پنجشنبه ماندني روزنامه نگاران فارغ از ديدگاه هاي سياسي شان ، آمده بودند تا نشان
دهند هويت صنفي انجمن ، مهمتر از بازي هاي سياسي وحزبي است . سي ويكمين روز مرداد ماه روز همبستگي قلم براي قلم بود. در اين روز ديدن
چهره همكاران مطبوعاتيمان كه در روزنامه هاي مخالف انجمن كار مي كنند ،اشك را در
چشمان خيلي ها جاري كرد چرا كه آنها فقط براي روشن ماندن چراغ خانه اي آمده بودند
كه خانه همه ماست.
به هر حال
بايد اين پيروزي را به همه روزنامه نگاران تبريك گفت و از سوي ديگر از همه دوستاني
كه اين فرآيند را با تلاش بسيار مديريت كردند تشكر كرد .
آتش چراغ خانه
قلم جاودان.
از سوی دیگر یکی از اهالی ذوق زده رسانه های هوادار دولت نیز پیشتاز شده و گفته روزنامه نگاران دیگر انجمن ندارند وخواسته که بیایید انجمن جدید تشکیل بدهیم(حتما این آقا را هم به عنوان رییس انتخاب کنیم)
اول- باید به آقایان گفت که از نظر وزارت کار انجمن فقط "در شرایط انحلال است" که با منحل شدن خیلی فرق دارد
دوم - منحل کردن نیاز به تشریفات قانونی دارد واین دادگاه است که باید در این باره تصمیم بگیرد
سوم-آقایان وزارت کار این شرایط انحلال را اعلان کنند
چهارم - شرایط استقرار را هم اعلان کنند
از نظر قانون شریط انحلال با اراده اعضای انجمن فراهم می شود مگر اعضای انجمن مرده اند که وزارت کار بخواهد شرایط انحلال تعریف کند
از سوی دیگر شرایط استقرار انجمن برگزاری انتخابات است که این انتخابات در ۱۷ مرداد برگزار خواهد شد
در واقع انجمن نه منحل شده و نه در شرایط انحلال قرار دارد اما وزارت کار قصد دارد با جو سازی و قلدری
این انجمن را منحل سازد .
البته اگر اراده سیاسی دولت بر انحلال انجمن است آن بحث دیگری است !
زیرا ما که به جز قلم زوری نداریم اگر به زور است این گردن ما و آن هم تیغ شما
۱۷ مرداد فراموش نشود
تازه تر از تازه تری می رسد
کینه دولت کنونی نسبت به مطبوعات و روزنامه نگاران مجیز نگو پایانی ندارد هر چند این کینه برخاسته ازمخالفت ساختاری این دولت با هر گونه سازمان یافتگی اجتماعی نیز هست که روزنامه نگاران منتقد آن را پیگیری می کنند.
برخورد با نهاد های مدنی به منظور مقابله با آن جریان های اجتماعی منتقد صورت می گیرد که می توانند با بسیج افکار عمومی با خودسری های دولت در هر زمینه ای به شکل سازمان یافته اعتراض کنند
در مورد اطلاعیه وزارت کار مبنی بر "واجد شرایط انحلال بودن انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران" باید گفت هر چندمشکل اساسنامه ای ریشه اصلی این مشکل است اما باید اذعان کرد که کوتاهی هیات مدیره انجمن حداقل در زمان دولت آقای خاتمی که می شد این مشکل را حل کرد موجب شده است تا وزارت کار برخاسته از دولت فخیمه احساس کند می تواند با استناد مثلا به قانون به انحلال انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران فکر کند.
البته نقد عملکرد انجمن در این زمینه و در این مقطع دردی را دوا نمی کند از این رو همه اهالی عرصه قلم و مطبوعات باید برای برون رفت از این شرایط دست به کار وقلم شوند تا چراغ این نهاد مدنی روشن بماند.
همان طور که می دانیم در حال حاضر چندین نهاد مطبوعاتی و روزنامه نگاری در کشور وجود دارد مانند - انجمن صنفی مطبوعات ایران - انجمن عکاسان مطبوعات - انجمن ورزشی نویسان - انجمن روزنامه نگاران جوان و .... و انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران که فراگیر ترین تشکل صنفی اهالی مطبوعات است.
وجود این تعداد تشکل مطبوعاتی نشانه اهمیت این حرفه وپتانسیل های آن است اما متاسفانه تا کنون هیچ گونه ارتباط ارگانیکی میان این نهاد های مدنی مطبوعاتی وجود نداشته است هر چند ضرورت این ارتباط از سال ها پیش احساس می شد .
به نظر می رسد با توجه به شرایط پیش آمده هیات رییسه انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران علاوه بر اقداماتی که در دستور کار دارد از هیات رییسه های تشکل های مطبوعاتی کشور برای تشکیل کنفدراسیون مطبوعات و روزنامه نگاران ایران دعوت به عمل آورده و با تشکیل این کنفدراسیون ضریب اتحاد وهمبستگی اهالی مطبوعات را برای حل این مشکل بالا ببرند هر چند تشکیل این نهاد فراگیر پتانسیل های حرفه ای فراوانی را نیز در اختیار مطبوعات و روزنامه نگاران قرار خواهد داد.
به هر حال باید توجه داشت تشکیل کنفدراسیون مطبوعات وروزنامه نگاران ایران می تواند به عنوان بازوی چند وجهی مطبوعات و روزنامه نگاران عمل کندوامکان انحلال آن فقط در زمانی وجود خواهد داشت که همه نهاد های مدنی مطبوعاتی منحل شده باشند .
میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است
بهاره رهنما بازیگر سریال های سیما بیانیه انتخاباتی ائتلاف اصلاح طلبان را امضا کرد و بیکار شد .البته برای ما هیچ تعجبی ندارد چرا که خیلی وقت است که پوست کلفت شده ایم.
متاسفانه هزینه مشارکت سیاسی در ایران برای نخبگان هنری و اجتماعی بسیار سنگین است و از سوی دیگر رانت مشارکت در قدرت هم برای این قشر بسیار سنگین است.اما این سنگینی کجا وآن سنگینی کجا.
هنرمندی چون شمقدری از احمدی نژاد حمایت می کند به طرفه العینی می شود مشاور رییس جمهور هنرمند دیگری هم یک بیانیه امضا می کند از کار بیکار می شود .
ایکاش ایران زیر فشار خارجی نبود تا به خاطر این همه انحصار طلبی و خودسری انتخابات تحریم می شد .
چقدر درد ناک است که این آقایان تا این حد از حس ایران دوستی ما ایرانیان سو ء استفاده و از آن استفاده ابزاری می کنند.شاید به این بحران ها زنده اند!
به هر حال برای انتخاب حتی "یک فریاد" باید در انتخابات شرکت کرد.
جمهوري اسلامي همواره به رفراندومي که در سال 1358 برگزار شد و 98 درصد از مردم ايران به جمهوري اسلامي رأي دادند مي بالد، اما هم اكنون در زمان برگزاري انتخابات فراموش مي کند که اين آمار و باليدن به آن برخاسته از مشارکت تقريباً همه گروه ها، مليت ها، گرايش هاي فکري، اقليت هاي مذهبي و... در اين رفراندوم بوده است.
هرچند اين پرسش اساسي وجود دارد که اگر جمهوري اسلامي قبول دارد که مشروعيت خود را از 98 درصد از آراء اهالي اين مرز و بوم و به زبان ديگر همه گروه ها و جريان هاي سياسي ـ فکري كشور گرفته است، پس چرا اجازه نمي دهد آن ها در اداره کشور خود مشارکت داشته باشند و آيا اگر اين 98 درصد فکر مي کردند که روزي، روزگاري جرياني قدرت را در دست ميگيرد كه براي ديدگاه هاي آن ها اهميت قائل نمي شود، آيا امروز مي شد باز هم به اين آمار فخر فروخت و از سوي ديگر با توجه به اعتمادي كه مردم در آن روز به رهبران انقلاب كردند و قراردادي که با ملت بسته شد آيا مي توان آراء و نظرات بخش وسيعي از جامعه ايران را ناديده گرفت و احساس مشروعيت نيز کرد ؟
12 فروردين سال 1358 مردم ايران به اعتبار نام امام خميني و همچنين مبارزاني چون مهندس بازرگان، آيت الله طالقاني، آيت الله منتظري، دكتر سحابي، دکتر بهشتي و تعداد بسيار معدود ديگري از شخصيت هاي ملي و مذهبي، آراء خود را به صندوق ها ريختند و مشروعيتي بي نظير براي جمهوري اسلامي به ارمغان آوردند در آن روزها مردم جز اين شخصيت ها کس ديگري را نميشناختند که به مشروعيت نظامي رأي بدهند که نمي دانند در آينده چه خواهد کرد، در واقع اعتبار، شخصيت و مبارزاتِ اين افراد مردم را براي مشارکت در رفراندوم متقاعد کرد.
اما روزگار غريبي است، امروز جرياني که انتخابات را برگزار مي کند براي نام هايي که مشروعيت انقلاب برخاسته از مبارزات و انديشه هاي آنهاست و قدرت را در اختيارشان قرار داده است شأن و اعتباري قائل نيست. چرا که رهنمودهاي امام در مورد انتخابات ناديده گرفته مي شود و نظاميان در انتخابات مداخله مي کنند، خانواده امام كه اعتراض ميكند، مورد توهين قرار مي گيرد، نامزدهاي جريانهاي منتسب به شخصيت هاي برجسته انقلاب، مانند نهضت آزادي که برخاسته از نهضت مقاومت ملي مردم ايران و انديشه ها و مبارزات آيت الله طالقاني، مهندس بازرگان و دكتر سحابي است، اجازه حضور در انتخابات داده نمي شود، اکثر نامزدهاي جبهه مشارکت، مجمع روحانيون مبارز، حزب اعتماد ملي و ساير گروه هاي دوم خردادي که همگي در زمره ياران و پيروان واقعي امام خميني و شخصيت هايي چون آيت الله منتظري و دکتر بهشتي هستند، ردّ صلاحيت مي شوند و معرکه اي به راه مي افتد که نوه بنيان گذار جمهوري اسلامي نيز در مرحله اول بي صلاحيت معرفي مي شود!
امروز بايد به اين پرسش پاسخ داد، اگر انديشه هاي نخستين رهبران انقلاب، همچنين وارثان فكري و طرفدارانشان در اداره ي كشور جايي نداشته باشد، آيا مي توان ادعا كرد كه استحاله اي رخ نداده است.
اي کاش کساني که مردم ايران را صغير مي پندارند و احساس قيم بودن به آنها دست ميدهد، تاريخ معاصر و انقلابهاي جهان را مطالعه مي کردند و از تاريخ درس مي گرفتند. و با اعتماد به شعور مردم ضريب مشروعيت نظام را به بالاترين حد خود ميرساندند.
لطفا به پرسش های زیر پاسخ دهید :
۱--داشتن صلاحیت برای مجلس خبرگان مهم تر است یا مجلس شورای اسلامی ؟
۲--آیا می توان همزمان برای هر دو مجلس ثبت نام کرد؟
۳--آیا کسی که در مجلس خبرگان تایید صلاحیت شود صلاحیت نامزدی مجلس شورای اسلامی را دارد؟
۴--آیا در زمستان هم می توان یک بام ودو هوا داشت ؟
۵-- آیا ۱۰۰ که آید ۹۰ هم در اوست؟
۶-- گاف کیلویی چند است؟
بر اساس شنیده های موثق آیت ا...موسوی تبریزی نامزد نمایندگی مجلس خبرگان از تبریز به طور همزمان برای مجلس شورای اسلامی در قم نیز نامزد شده است .
صلاحیت آیت ا...موسوی تبریزی برای مجلس خبرگان تایید شده است .اما صلاحیت ایشان برای مجلس شورای اسلامی رد شده است .
در واقع آقای موسوی تبریزی به عنوان یک مجتهد می تواند در مجلس خبرگان باشد اما برای مجلس شورای اسلامی صلاحیت ندارد .
به هر حال اتفاقی است که افتاده وازاین پس
۱-- اگر ۹۰ آید ۱۰۰ در اوست
۲--در زمستان هم ممکن است که یک بام ودو هوا داشته باشیم.
۳--در مورد قیمت گاف هم باید از شورای محترم نگهبان استعلام کرد.
پا نوشت:خبر به نقل از مهدی خزعلی
با این پس زمینه ذهنی به دفترش رفتم .دفتری مدرن وکاملا امروزی با یک خانم منشی که حجابی معمولی داشت .دکتر با کت و شلواری آراسته به پیشوازم آمد .نخستین چیزی که توجهم را جلب کرد موسیقی لایتی بود که با صدایی ملایم فضا را رومانتیک کرده بود .
وقتی نشستیم گفت چای یا قهوه ؟
من که شوکه شده بودم گفتم فرق نمی کنه .
داشتم او و دفترش را بر انداز می کردم که پرسید :
چیزی شده ؟
گفتم :نه می تونم سیگار بکشم؟
گفت:راحت باش.
سیگاری روشن کردم و مشغول صحبت شدیم.
حرف ها و رفتارش با پس زمینه ی ذهنی که از او داشتم پارادکس های زیادی داشت .
به هر حال یک ساعتی در باره سعید امامی و کتاب هویت حرف زدیم و متن کامل مصاحبه چند روز بعد در روزنامه صبح امروز چاپ شد یک مصاحبه دیگر هم با او داشتم که هر دوشان بازتاب های زیادی داشتند دیگه خبری از او نداشتم تا این که
فهمیدم رد صلاحیت شده
اولش خیلی تعجب کردم
آخه چاقو که دسته خوش رو نمی بره
اما وقتی فهمیدم با احمدی نژاد مثل کارد و پنیرند
دیگه تعجب نکردم
اما چرا کارد و پنیر
آخه دو تا نکته وجود داره
اول این که مهدی خزعلی خودش رو روشنفکر می دونه و منتسب به خانواده ای روحانی
دوم این که حتما با خودش میگه اگه قراره کسی مثل احمدی نژاد رییس جمهور باشه من که از اون خیلی لایق ترم
حالا رد صلاحیت را هم بهش اضافه کن
البته یک نکته سومی هم هست که........ بگذریم .
می بینید قدرت چه جوری همه دوستان قدیم را با هم دشمن کرده.
عمرن اگه بتونن باهم کنار بیان .
بالاخره این دایره داره روز به روز تنگ تر میشه تا حدی که مهدی خزعلی را هم نمی تونه تحمل کنه .
حالا چه جوری میشه انتظار داشت اصلاح طلب ها تایید صلاحیت بشن .
ما داریم کجا میریم.........
جنبش هاي اجتماعي در جوامع را ميتوان نماد اميدواري جامعه نسبت به تغييرات ناميد.
جنبش هاي اجتماعي با انگيزه ها و اهداف متفاوتي آغاز شده و تا رسيدن به نتايج نسبي ادامه مييابد. هر چند ممكن است اين جنبش ها در مناطقي مانند آتش زير خاكستر بروز بيروني قابل لمسي نداشته باشد. جنبش هاي اجتماعي، سياسي و عمومي، دانشجويي، كارگري در زمره اين جنبش ها به شمار مي روند. كه به پيروزي هاي متعددي در جوامع رسيده اند.
در ايران سرخوردگي جنبش هاي سياسي و دانشجويي در دوران اصلاحات از حرارت اين جنبش كاسته و آن را از حالت يك جنبش پويا خارج كرده است.
جنبش هاي كارگري در ايران كمتر امكان بروز داشته اند. و هرچه بوده به صورت جزاير پراكنده عمل كرده اند.
جنبش معلمان، در زمره جنبش هايي به شمار ميرود كه به نظر مي رسد خاص ايران است كه كمتر نيز وارد حوزه هاي سياسي شده اند و اعتراضات آنها غالبا جنبه صنفي – مالي داشته است.
اگر جنبش زنان را در ايران ناديده بگيريم، مي توان گفت جنبش هاي اجتماعي در ايران به صورت آتش زير خاكستر در آمده اند. هرچند هر زمان امكان شعله ور شدن آنها وجود دارد.
تنها جنبش اجتماعي زنده و پويا در ايران، جنبش زنان است كه به نظر مي رسد اين جنبش نيز خاص ايران است و دلايل شكلگيري آن اول ، تفاوت هاي زيادي است كه در حقوق اجتماعي زنان و مردان در ايران وجود دارد. دوم، گسترش تحصيلات دانشگاهي در ميان زنان. سوم ،فراگير شدن حضور زنان در عرصه هاي اجتماعي وكاري كه غالبا حقوق اجتماعي خود را پيگيري مي كنندو.....وشايديكي از مهمترين آنها حضور زنان و دختران جوان ، جسور و آگاه در عرصه رسانه هاست. رسانه هايي كه امكان توقيف ندارند.
زنده بودن جنبش هاي اجتماعي زنان در ايران باعث فراگير شدن مفاهيم مورد پيگيري اين جنبش از سوي فعالان آن نيز شده است. چرا كه اين جنبش علاوه بر پيگيري مسايل زنان، بحث حقوق بشر را نه تنها در حوزه زنان بلكه در حوزه هاي مختلف اجتماعي وحتي در مورد مردان را نيز دنبال ميكند، درواقع در زمانه اي كه مردان ايراني جنبشي ندارند، زنان به دفاع از حقوق اجتماعي آن ها برخاسته اند كه به نظر مي رسد اين فرآيند گسترش نيز خواهد يافت. اين معنا، گسترده تر شدن جنبش اجتماعي زنان را به دنبال خواهد داشت. درواقع نااميدي جامعه ايران از جنبش هاي عمومي، سياسي، دانشجويي، كارگري، صنفي وهمچنين نسلي از زنان كه هنوز انرژي اجتماعي آنها تخليه نشده است اين روند را به سوي جنبشي فراگير كه تمام ويژگيهاي يك جنبش اجتماعي موفق را داراست سوق مي دهد.
پس از بلند گو نوبت رادیو رسید و پس از آن تلویزیون آمد که صدای هیات های عزاداری را از شهری به شهر دیگر برد از این رو شیوه های بر گزاری مراسم محرم در حال یکسان شدن است و از آن جایی که حکومت در ایران اسلامی است این پروپاگاندا در اختیار جمهوری اسلامی قرار گرفته است واز ان به منظور تحکیم پایه های خود استفاده می کند اما مراسم آیینی محرم از پشتیبانی حکو متی نه تنها بهره ای نمی برد بلکه حکومتی شدن آن موجب کاهش مشروعیت مردمی آن نیز شده است.
با آمدن اینترنت این رسانه بین المللی مورد استفاده هیات های عزاداری نیز قرار گرفته است وفعالیت این هیات ها می تواند در هر گوشه جهان مورد بازدید قرار گیرد .
در روزگاری نه چندان دور صدای مداحان از تکیه ها بیرون نمی آمد اما امروز اسکیمو ها هم می توانندصدای مداحان را بشنوند و عزاداری کنند.
در واقع اینترنت در ایران بیش از این که مورد استفاده های علمی یا تجاری و...قرار گیرد در زمینه های مراسم آیینی سرگرمی و.... قرار می گیرد .هر چند اگر رسانه اس ام اس بلوتوث و .. را به رسانه های دیگر اضافه کنیم شما بطور آنلاین می توانید در هیات ها حضور داشته باشیدوعزاداری کنید.
کلمه هیات را سرچ کنید خواهید دید.
دیروز بالاخره فیلم اخراجی های ده نمکی را دیدم. ده نمکی با ساختن اخراجی ها وارد دنیایی شد که مجبور است نقد پذیر شود زیرا کسی مثل او که از وادی گروه فشار با آداب مرتبط با آن وارد عرصه ای شده است که آدابی روشنفکری دارد نمی تواند تغییر نکند هر چند او قبلاً نیز وارد عرصه قلم شده بود که آن هم برای کسی در چنین کسوتی، یک روند رو به جلو به شمار می رفت. شاید طبیعی باشد هر کسی وارد عرصه قلم، فیلم و به طور کلی فرآیندی از جنس اندیشه شود، محکوم به کنار گذاردن آداب ضد قلمی و ضد فکری خواهد بود و تبعاً تلاش خواهد کرد جواب هایش به هر مقوله از جنس قلم و تفکر و دفاعش دفاعی منطقی باشد و این اتفاق بسیار خوبی است.
هر چند ده نمکی به هیچ وجه با کارگردانانی چون مخملباف و حاتمی کیا قابل قیاس نیست، اما از یک نظر می توان آنها را با هم مقایسه کرد زیرا هر سه در ابتدای کار از یک سینما و جریان فکری مانیفیست گرا آغاز کرده اند البته مخملباف خیلی زود سینمای مانیفیست گرا را رها کرد و به دغدغه های روشنفکری روی آورد و حاتمی کیا هم به نوعی چنین کرد هم اکنون ده نمکی نیز در آغاز این جاده بی انتها ایستاده و محکوم به رفتن به این وادی است مگر این که مرغ برای او بهتر از سیمرغ باشد.
اگر ده نمکی 10 سال پیش فیلم ساز شده بود، امروز یک اصلاح طلب بود، چرا که سپری کردن دوره های انقلابی گری، شک گرایی، اصلاح طلبی و در نهایت حضور در یک وادی دمکراتیک راه طی شده همه کسانی است که فکر می کنند و به قول دکتر شریعتی دیروزو امروز و فردایشان به هیچ عنوان به هم شباهت ندارد. به اعتقاد نگارنده انقلابیون را بیش از هر قشر دیگری می توان در زمره آدم های دوران گذار در کشورهایی چون ایران به شمار آورد. حالا ممکن است یک نفر 20 سال انقلابی باشد و دیگری 5 یا 10 سال. عرصه انقلابی گری یعنی عرصه شک و عرصه شک یعنی عرصه اصلاح طلبی و اصلاح طلبی فاصله چندانی با یک فضای دمکراتیک ندارد. البته به شرطی که اصلاح طلبی با شیوه ای انقلابی عجین نشود.
به هر حال اگر نمک عرصه هنر و اندیشه ده نمکی را گرفته باشد ده نمکی فردا بسیار با نمک تر نیز خواهد شد.
اسماعيل آزادي
با گسترش اعتراضات ايرانيان در سراسر جهان نسبت به اكران فيلم 300 كه از سوي كمپاني برادران وارنر به شكل توهينآميزي نسبت به تاريخ ايران ساخته شده است، صدا و سيما، سخنگوي دولت و مشاور هنري رييسجمهور نيز به جرگهء اعتراضكنندگان پيوستند.
اين فيلم كه به طور شتابزدهاي ساخته شده، در شرايطي اكران ميشود كه چالشهاي هستهاي ميان ايران و آمريكا در قلب شوراي امنيت سازمان ملل به نقطهء اوج خود رسيده است.
فارغ از بحثهاي سياسي كه به ساخت اين فيلم منجر شده، روي سخن در اين نگاره با دو گروه است:
اول آنهايي كه كينهتوزانه تاريخ را تحريف ميكنند.
دوم كساني كه سادهانگارانه، بخشي از تاريخ اين مرز و بوم را ناديده ميگيرند.صدا و سيما در دوران جديد خود، رويكرد واقعبينانهتري نسبت به تاريخ و فرهنگ ايران از خود بروز داده است كه نقطهء اوج و تفاوت آن با دورهء قبل، ورود فعالانه به بحث تحريف نام خليج فارس و هماكنون همدلي با ايرانياني است كه زخم تحريف و توهينهاي بيشمار فيلم 300، دل آنها را به درد آورده است.
اما اين پرسش از مسوولان فرهنگي كشور مطرح است كه بايد به آن پاسخ داده شود. سيما ساخت دهها فيلم و سريال دربارهء شخصيتهاي عربي- اسلامي را در كارنامهء خود دارد و البته به اين اقدام رسانهء ملي اعتراضي نيست، اما مسوولان همين سيما حتي يك فيلم چند دقيقهاي از تاريخ ايران قبل از اسلام نساختهاند و برخي از آنان اصولاً اين بخش از تاريخ را در زمرهء تاريخ ايران به شمار نميآورند. اين بخش از مسوولان، اكنون چگونه ميتوانند مدعي تحريف هويت ايرانيان باستان و شخصيت پادشاهاني باشند كه خود در فيلمها و سريالهاي ايراني، نامشان را روي قاچاقچيان، دزدان و بدمنهاي اين سريالها ميگذارند؟ صدا و سيمايي كه حتي نسبت به شخصيتهاي اسطورهاي ادبي و اجتماعي، مانند رستم و سهراب، سياوش و ... هم مهربان نبوده، اكنون هم نيست.
زماني كه صدا و سيما و فيلمسازان سينماي ايران، اين اجازه را ندارند كه حتي در مورد پادشاهان و سرداران ايراني پس از اسلام هم فيلم بسازند، چگونه ميتوان جوابي فرهنگي به اين حملهء فرهنگي بنيان براند از بدهند؟
اگر ما به عنوان مدافعان اين مرز و بوم و تمدن باستاني بخواهيم پاسخي فرهنگي به افكار عمومي بينالمللي دربارهء آن چه فيلم آمريكايي 300 در تحريف غلوآميز از تاريخ ايران باستان تصوير ميكند، بدهيم، چه فيلم، سريال و اثر هنري را ميتوانيم به جهانيان معرفي كنيم؟
آيا اين فيلم از نظر افكار عمومي بينالمللي باورپذير است؟
از سوي ديگر زماني كه تاريخ ايران باستان و حتي شماري شخصيتهاي ملي معاصر از سوي برخي مسوولان فرهنگي كشور مورد جفا قرار ميگيرند، از بيگانگان كه با ما چالش سياسي دارند، ديگر چه انتظاري ميتوان داشت. زماني كه جهانيان، شاهدند كه آثار و محوطههاي باستاني مربوط به دورهء هخامنشيان قرار است با آبگيري
سد سيوند زير آب رود كه آرامگاه كوروش كه مورد احترام جهانيان است نيز از تبعات آن مصون نخواهد بود، آيا تبليغات ما باورپذير خواهند بود؟
همچنين در حالي كه نخستين بخش منشور حقوق بشر به ايران باستان و همين هخامنشيان تعلق دارد كه در اين فيلم، وحشي، خونخوار و سبك مغز معرفي شدهاند و وقتي كه ايران زمان هخامنشيان مأمن همهء اديان بوده است و حتي يهوديان از آزاديهاي لازم برخوردار بودهاند، چه فيلم، سريال يا اثر هنري براي نشان دادن اين ويژگيها (كه اكنون آمريكا مدعي آن است) ساخته شده است و كدام كار تبليغي براي نشان دادن اين مفهوم كه در زماني كه در غرب نظام برده داري بيداد ميكرده، سندهاي گلين فراواني وجود دارد كه هخامنشيان براي ساخت تخت جمشيد به كارگران حقوق پرداخت ميكردهاند، انجام شده است؟ و جالب آن كه غالب اين اسناد در موزههاي آمريكا قرار دارند.
به هر حال اگر مسوولان فرهنگي نگران تحريف تاريخ ايران باستان هستند و اگر اعتقاد راسخ دارند كه هجمهء فرهنگي را بايد با كار فرهنگي پاسخ داد، ميتوانند رسماً اعلام كند كه حاضرند سريالي را دربارهء آريوبرزن سردار بزرگ هخامنشي كه دلاورانه در مقابل سربازان اسكندر مقدوني ايستادگي كردند، بسازند و نتايج آن را ببيند.
و اما كساني كه كينهتوزانه تاريخ ايران را تحريف ميكنند:فيلم 300، غرب را به گونهاي رشيد و با احساسات انساني، و پارسيان را وحشي و خونخوار نمايش ميدهد كه گويي سرخپوستان آمريكا را نيز همين پارسيان نابود كردهاند يا بمب اتمي را نيز ايرانيان در هيروشيما و ناكازاكي انداختهاند يا جنايات قرون وسطي را ايرانيها مرتكب شدهاند.
روي ديگر ماجرا، اين است كه تاريخ را هميشه فاتحان نوشته و يا فرهنگسازي كردهاند.
كوتاه سخن اين كه همه ميدانيم بعد از مرگ اسكندر مقدوني، سلوكيان (سرداران اسكندر) به مدت يكصد سال بر ايران فرمانروايي كردند و اگر نبود اين مدت طولاني سلطه، مشخص ميشد كه همين اسكندر و سردارانش كه بت دنياي غرب به شمار ميروند، چه جنايتهايي را در ايران مرتكب نشدهاند كه از ديد تاريخ مخفي مانده است. هر چند اندكي از آن را در به آتش كشيدن تختجمشيد به خوبي ميبينيم كه اسكندر در شبي، مستانه و در فضايي هوسآلود به تحريك معشوقهاش پايتخت هخامنشيان را به آتش كشيد.بياييد سخن كوتاه كرده و چشم بگشاييم و اقرار كنيم و اسطورهها، پادشاهان و سرداران ايراني، بد و خوب، گذشتهء بيچون چراي ما به شمار ميروند و قصور كساني كه تاريخ اين مرز و بوم را ناديده ميگيرند، كمتر از گناه كساني نيست كه تاريخ را تحريف ميكنند.به هر حال، همانند آن عقاب زخمي نباشيم كه «چون نيكنظر كرد، پر خويش در آن ديد»
هر چند اين اميدواري نيز وجود دارد كه اين فيلم باعث ايجاد يك همبستگي ملي ميان ايرانيان شود. البته به شرطي كه از اين همبستگي ملي به نفع اهداف سياسي استفاده نشود.