جهان بر گرده اش
سنگین چو کوه است
نه امروز و نه دیروز و نه فردا
مکرر قصه ای دارد از این دست
همیشه بوده است تا غایتی هست
اگر مارکس آمد و پیغمبری کرد
مانیفستی دگرگون دولتی کرد
فروغش
با دروغ و فتنه های لابی قدرت
هم آوا شد
جهان بار دگر بر گرده پیشینیان بنشست
زداغ تازیانه های نامردان دوران
وآن کمر ها باز بشکست
در ایرانم
به نام دین و ارزش های عالی
نه تنها کارگر
بل کارمندان
هر آن کس رانباشد
رانت و نفتی
دمادم
رنج و محنت درد و سختی
اگر نفتی گران باشد
برای مردم ایران
همه نانش گرانی ارمغان باشد
مهار این گرانی ها
مگر بتواان میسر شد
عدالت را کنون معنی شد امروز
تن و زخم فرودستان
چه خونین تر شد امروز
فضایم آنچنان مغشوش و مبهم می نماید
مگر بر کارگر نانی مهیا باشد امروز