این سیگار برگ چه نوستالژی هایی که برای جوانان دهه ۴۰ و۵۰ ندارد!
فکر کنم برای شما هم که سیگاری نیستید اسم سیگار برگ و کوبا که بیاید بی اختیار ی یاد فیدل کاسترو می افتید .داشتن این سیگار برگ حس خوبی به من می داد و روشن کردن آن هم برایم یک حس برتر بود وبه خاطر همین دلم نمی آمد دودش را به هوا بفرستم.
بالاخره اسیر و سوسه ها شدم و دست از دل شسته سیگار برگ فیدلی را گیرانده و زیر دندان هایم فشردم وجابه جا کردم وتلخی آن به دهانم نشست و در حالی که روزنامه عصر را ورق میزدم
آن حس برتر به من غلبه کرد و به خاطر همین دنبال کسی می گشتم تا فرمانی صادر کنم:
"تا پایان این سیگار نباید هیچ تورمی در ایران وجود داشته باشد "
تا پایان این سیگار" باید مدیریت جهان را تغییر بدهیم"
.......
اما هر چه دور و بر خود را گشتم کسی نبود فرمانم را اجرا کند
خواستم فریاد بکشم و متمردان را به سزای اعمالشان برسانم که
دود غلیظ سیگار برگ به سینه ام جهید و به سرفه افتادم و تازه داشت یادم آمد که عجب ...
بر سر خود فریاد کشیدم
بی جنبه با یک سیگار برگ جو گیر شدی فکر کردی
تازه انقلاب شده و تو هم فیدلی پسر خالت هم چه گوارا
نه جونم خیال ورت داشته
الان نیم قرن از انقلاب کوبا گذشته وتازه فیدل هم سیگار را ترک کرده
از اون گذشته فیدل با دنیای سیاست و هر چه انقلابیگری هم خداحافظی کرده
بنده خدا این مهران خان مدیری راست می گفت که
ما استاد جو گیر شدنیم
یک پک غلیظ دیگه به سیگار زدم و
و شروع به ورق زدن روزنامه کردم
در صفحه خارجی نوشته بود
رائول کاسترو رهبر جدید کوبا کلیه اعدامی های دادگاه های کوبا را بخشید
سرم گیج میرفت آخه دود این سیگار های برگ خیلی غلیظه
پنجره را باز کردم
نسیم خنکی به گونه هام خورد
تازه داره یادم میاد
پس فیدل رفته
انگار دیگه دوران انقلابیگری فیدل هم تموم شد
رائول هم که سیگار برگ نمی کشه.
هر چند خیلی ها می گویند
فیدل کاسترو هیچ وقت چنین فرمانی صادر نکرده*
بگذریم
اما خودمانیم عجب کاه دودی می کنه این سیگار برگ!
پانوشت:معروف است که می گویند بعداز انقلاب کوبا فیدل کاسترو سیگار برگش را روشن می کند و می گوید تا این سیگار تمام می شود یک سرمایه دار ضد انقلاب نباید زنده باشد.